ایمانوئل کانت، فیلسوف برجسته قرن هجدهم، معتقد بود اعمال اخلاقی واقعی تنها زمانی ارزش اخلاقی دارند که بر اساس وظیفه انجام شوند، نه به خاطر دستیابی به نتایج خاص یا احساسات شخصی. برای کانت، انگیزه وظیفه اصل اساسی اخلاق است و حتی همدردی یا تمایل فردی نمیتواند به تنهایی ارزش اخلاقی یک عمل را تضمین کند. او به عنوان نمونهای از ارزش اخلاقی، فردی سختدل را که صرفاً از روی وظیفه عمل میکند، به عنوان الگو میستاید.
تاثیر روسو بر فلسفه اخلاق کانت
با وجود علاقه کانت به میزبانی و گفتگوی دوستانه، زندگی شخصی او بسیار ساده و بیتکلف بود. تنها تصویری که در خانهاش داشت، تصویری از ژان-ژاک روسو بود که تنها ۱۲ سال از او بزرگتر بود. داستانها میگویند تنها وقتی کانت پیادهروی روزانهاش را ترک کرد که نسخهای از کتاب «امیله» روسو را دریافت کرد. نگرش روسو درباره آزادی به پیروی از «اراده عمومی» تأکید داشت؛ کانت این ایده را به شکل اطاعت از قوانینی اخلاقی تفسیر کرد که ما آنها را به عنوان قوانین همگانی میخواهیم و این قوانین نه بر اساس اراده فردی بلکه بر اساس اراده عقلانی مشترک میان همه موجودات عقلانی است.
تضاد درونی بین خواستههای شخصی و وظیفه اخلاقی
همه ما بارها در ذهن خود بین خواستههای خودخواهانه یا بیفکرانه و آنچه واقعاً باید انجام دهیم، کشمکش تجربه کردهایم؛ زیرا میخواهیم در جامعهای زندگی کنیم که بر اساس قوانین اخلاقی پایدار بنا شده و از رفتارهای جانبدارانه و ناعادلانه پرهیز میکند. پیروی از قانون همگانی به معنای بردگی نیست، بلکه یعنی پیروی از عقلانیت و آزاد شدن از خواهشهای غیرعقلانی. این توانایی برای غلبه بر اراده فردی، هسته کرامت انسانی است که کانت بارها بر آن تاکید کرده است.
امر قطعی در برابر قاعده زرین
کانت مفهوم «امر قطعی» یا Categorical Imperative را مطرح کرد؛ قانونی که میگوید همیشه چنان عمل کن که قاعده عمل تو بتواند به عنوان قانون همگانی پذیرفته شود. این مفهوم شباهتهایی با قاعده زرین کتاب مقدس دارد که میگوید «با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند.» اما تفاوت کلیدی این است که قاعده زرین بر اساس تمایل شخصی و ذهنی است، در حالی که امر قطعی بر اساس عقلانیت عینی و قابل تعمیم است.
دستورالعملهای فرضی و مطلق
دستورالعملهای فرضی قواعد عملی مشروط به خواستههای شخصی هستند، مانند «اگر میخواهی وزن کم کنی، باید رژیم بگیری.» اگر آن هدف را نداشته باشی، نیازی به پیروی از آن دستورالعمل نیست. اما دستورالعملهای مطلق، مانند «دروغ نگو» یا «دزدی نکن» قوانین اخلاقی همگانیاند که همه را فارغ از خواستهها و اهدافشان ملزم میکنند. این تفاوت بنیادی، اخلاق کانتی را از پیامدگرایی یا اخلاق مبتنی بر نتیجهگیری جدا میکند.
وظایف کامل و ناقص در فلسفه کانت
کانت وظایف اخلاقی را به دو دسته تقسیم میکند: وظایف کامل و وظایف ناقص. به عنوان مثال، قول دروغ برای بازپرداخت قرضی که هیچگاه نمیخواهیم پس بدهیم، اگر به قانون همگانی تبدیل شود، باعث فروپاشی اعتماد و نظام قرضدهی میشود و در نتیجه تناقض ایجاد میکند. چنین عملی وظیفهای کامل است که نمیتوان از آن تخطی کرد. از سوی دیگر، کمک نکردن به کسی که در شرایط سخت است، اگرچه به قانون همگانی تبدیل شود جهان را به جای بدتری تبدیل میکند، اما تناقض منطقی ایجاد نمیکند. این وظیفه ناقص است که فرد در چگونگی انجام آن آزادی عمل دارد و میتواند در مقاطع مختلف آن را انجام دهد یا ندهد، البته بدون اینکه مستحق سرزنش شدید شود.
برای اینکه عمل ما ارزش اخلاقی داشته باشد، باید از روی وظیفه و نه تمایل انجام شود. برای مثال، فروشندهای که همیشه پول پسمانده را درست میدهد فقط به این دلیل که میترسد اعتبارش را از دست بدهد، اگرچه رفتار او نکوهیده نیست، اما فاقد ارزش اخلاقی است. زیرا انگیزه او براساس ترس و احتیاط است، نه وظیفه. کانت به عنوان نمونهای از بالاترین ارزش اخلاقی، فردی را مثال میزند که از زندگی نفرت دارد و میل به خودکشی دارد، اما صرفاً از روی وظیفه به زندگی ادامه میدهد. این فرد بدون هیچ تمایل خودخواهانهای عمل میکند و این عمل را از صرف «مطابقت با وظیفه» متمایز میکند.
چگونه امر قطعی را بشناسیم؟
در دهه ۱۹۶۰ در دادگاه اورشلیم، آدولف آیشمن مدعی شد که طبق امر قطعی کانت عمل میکرد؛ اما او انجام وظیفه را به معنای اطاعت کورکورانه از مافوقها تفسیر کرده بود. برای شناخت درست امر قطعی، باید به عقلانیت خود مراجعه کنیم و پرسش کنیم که آیا قاعدهای که راهنمای عمل ماست میتواند به قانون همگانی تبدیل شود یا خیر. مسئولیت اخلاقی ما درونی است و نباید آن را به قدرتهای خارجی یا دکترینهای مذهبی بسپاریم. تمام موجودات عقلانی، صرفنظر از ویژگیها یا تمایلات شخصی، باید به همان امر قطعی برسند؛ زیرا ما همه به عنوان ارادههای عقلانی، یکسانیم و هر عملی با بعد اخلاقی، به طور ضمنی آن را برای همه ارادهها همگانی میکنیم.
فیلسوف هانا آرنت در تحلیل دادگاه آیشمن، مفهوم «ابتذال شر» را مطرح کرد و نشان داد که شر تنها توسط آدمهای افراطی یا روانپریش انجام نمیشود، بلکه توسط آدمهای معمولی که از تفکر انتقادی و بازاندیشی خود غافلند نیز رخ میدهد. این موضوع اهمیت خودآگاهی و مسئولیتپذیری اخلاقی را بیش از پیش آشکار میسازد.
