افرادی که بیش از حد تلاش میکنند معمولاً بر دستیابی به موقعیت و جایگاه اجتماعی تمرکز دارند، اما شاید عشق و علاقه واقعی بتواند راهنمای بهتری باشد. تلاش سخت تنها زمانی واقعاً ناخوشایند است که فریبکارانه باشد و جایگاه و اعتبار در هر شرایطی، حتی به قیمت اخلاق، دنبال شود. ویژگیهایی مثل اصالت، ثبات، وفاداری و عشق میتوانند کمالگرایی را قابل دفاع و حتی ستودنی کنند.
بیشتر اوقات من درباره معایب کمالگرایی مینویسم. بسیاری از نوشتههایم هشدارهایی هستند علیه ایدهآلها و افراطهای آن، یادآوریهایی برای این که بیش از حد در خیال و آرمانهای غیرواقعی غرق نشویم؛ وگرنه شاید دیگر نتوانیم بازگردیم. محدودیتهای نیاز مداوم و ناامیدانه به کنترل، عدم تمایل جدی به بررسی دیدگاههای دیگر و تلاشهای بیوقفه برای جلوگیری از رد شدن، امیدوارم برای کسانی که مرتب مطالب من را دنبال میکنند، کاملاً واضح باشد. با وجود این که باید سعی کنیم تا حد امکان به واقعیت و امکانات واقعی پایبند بمانیم، بخشهایی از کمالگرایی و وسواس، در حالت کلی، میتواند سودمند و معنادار باشد. این موضوع بستگی دارد به اینکه این ویژگیها چگونه استفاده شوند و انگیزههای پشت آنها چه باشند.
شناخت جنبههای مثبت کمالگرایی
اگرچه من معمولاً درباره احتمال کم تغییر عمیق شخصیت در بیماران و خوانندگان تأکید میکنم، متوجه هستم که شاید برای خوانندگان مفید باشد تا جنبههای مثبت کمالگرایی را نیز بشناسند. واضح است که منظورم تحلیل روانکاوانه نیست، جایی که بخواهیم این ویژگیها را به دوران کودکی ربط دهیم و نشان دهیم که این ویژگیها زمانی برای بقا مفید بودهاند اما اکنون منسوخ شدهاند. برعکس، در کمالگرایی چیزی زیبا وجود دارد که همزمان میتواند آزاردهنده باشد. عدم تمایل به پذیرش شکست و شخصیت «تلاشکننده» با فرهنگی که بر بیتفاوتی تأکید میکند، تضاد دارد. دوست داشتن چیزی و ابراز علاقه به آن، به ویژه اگر مد روز نباشد، اغلب به نظر ناپخته میآید.
بسیاری از اوقات، کمالگرایان تلاشکننده فقط بر روی چیزی تمرکز میکنند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهند و محبوبیت خود را افزایش دهند. این ایمنترین مسیر برای تلاش بیش از حد است، اما مشکل اینجاست که شما هنوز نمیتوانید نشان دهید که چقدر به چیزی اهمیت میدهید؛ همه چیز باید طبیعی و بدون زحمت به نظر برسد، گویی شما از آن فراتر هستید.
کمالگرایی با اصالت: راهی برای جبران تلاش بیش از حد
کمالگرایی زمانی ارزشمند میشود که فرد جرئت داشته باشد مورد پسند همه نباشد و تمرکز خود را روی چیزی بگذارد که واقعاً دوست دارد. در این حالت، تلاش بیش از حد میتواند ستودنی شود و حتی خالصانه قلمداد شود. هرچند نمیتوان کاملاً نیاز به جایگاه و برتری را از فعالیتهای کمالگرایانه جدا کرد، اما وقتی عشق در کار باشد، نیاز به تأیید و تحسین دیگران قابل تحملتر میشود.
اگر من درگیر بازیای شوم که هدف آن افزایش جایگاه اجتماعی بر اساس یک روند گذراست که به محض از مد افتادن کنار میگذارم، تظاهر و فریبم ممکن است باعث شود دیگران به من اعتماد نکنند؛ این جنبه تاریک کمالگرایی است. اما اگر حاضر باشم (و توانایی آن را داشته باشم) که به کار خود ادامه دهم حتی اگر دیگران ارزش کارم را ندانند، آن وقت دیگران احتمالاً بخشی از خود را در من خواهند دید و فداکاریام برای چیزی که عاشقش هستم را درک خواهند کرد.
نمونهای از عشق و کمالگرایی: رونِی جیمز دیو
خوانندهای مثل رونِی جیمز دیو نمونه بارز این موضوع است. او کمالگرای آشکار بود و تمام تلاش خود را به کار میگرفت. اما دیو شبیه سیاستمداران کاریکاتوری نبود؛ بر خلاف آنچه درباره سیاستمداران تصور میکنیم، افرادی که صرفاً نامها و تجربیات دیگران را برای جلب رأی یا پول به خاطر میسپارند، دیو ساعتها با طرفدارانش صحبت میکرد و درباره زندگی آنها میآموخت. جزئیات برای او اهمیت داشت، نه برای سود شخصی، بلکه به خاطر عشق واقعی. او میتوانست خاطراتی که طرفدارانش سالها پیش گفته بودند را به یاد بیاورد، کاری که اگر صرفاً دنبال فروش آلبوم بود، بعید بود انجام دهد.
همچنین وقتی موسیقی هوی متال در دهه ۱۹۹۰ محبوبیت خود را از دست داد، دیو همچنان در سالنهای کوچک با دستمزد کمتر اجرا میکرد. او هرگز احساس نکرد برای حفظ محبوبیت باید خود را بازآفرینی کند. دیو موسیقی خودش را مینوشت و بارها از اجرای ترانههای عاشقانه اجتناب کرد، حتی با اصرار شرکت ضبط. او حتی گروه Rainbow را ترک کرد، گرچه درآمد بالایی داشت، زیرا تصمیم گرفت مسیر خود را به سمت پاپ آمریکایی تغییر ندهد.
عشق: کیفیت نجاتبخش کمالگرایی
دیو فردی سختگیر، رُک و تا حدی خودخواه بود؛ به نظر یک دانای کل معمولی میرسید. با این حال، طرفدارانش او را دوست داشتند. در حالت ایدهآل، او آنچه انجام میداد برای عشق واقعی به هنر بود، اگرچه در نحوه رفتار با دیگران گاهی تصمیمات بدی میگرفت. اما ما شور و اشتیاق او را حس میکنیم، همان چیزی که از خود و دیگران انتظار داریم. ما امیدواریم که ناکامیها و رفتارهای بد جهان صرفاً ناشی از طمع و نیرنگ نباشد، بلکه ناشی از عشق و آسیبپذیری انسانی باشد. دیو از دست دادن هنر خود را بسیار میترسید و بنابراین میتوان خشمها، لجبازیها و تمرکز شدیدش را در زبان عشق تعبیر کرد.
عشق میتواند ویژگی نجاتبخش کمالگرایی باشد، به ویژه اگر تمرکز آن به بهبود زندگی اطرافیان باشد. دیو هنر خود را جدی میگرفت و طرفدارانش نیز همین کار را میکردند. او صرفاً یک سرگرمکننده نبود. مانند فیلسوف آرتور شوپنهاور، او جایگاه و شهرت را در جایگاه خود قرار داد و ارزش واقعی و بزرگی را بر شهرت ترجیح داد. شوپنهاور معتقد بود میتوان بزرگ بود بدون اینکه مشهور بود، و مشهور بود بدون اینکه بزرگ بود.
این مثال دیگری است از چیزی که خالص و مبتنی بر عشق، شایستگی، استعداد، پشتکار، وجدان، ثبات، وفاداری و تمرکز است. اینها ویژگیهای افراد تلاشکننده و کمالگراست؛ ویژگیهایی که دیو را به یک رویاپرداز و شخص ستودنی تبدیل کرد، کسی که ما دوست داریم از او الگوبرداری کنیم. عشق لزوماً نقصهای کمالگرایی را توجیه نمیکند، اما جایگاه شایسته کمالگرای واقعی را در جامعه تثبیت میکند. و اگر کنجکاو هستید، جمعیت طرفداران دیو دوباره بازگشتند. صبر و پشتکار او نتیجه داد، هرچند احتمالاً خودش میگفت پاداشها همیشه وجود داشتند.
