برای پیشرفت، دیدهشدن و جلو افتادن از دیگران، صرفاً داشتن مهارت فنی یا دانش تخصصی کافی نیست. آنچه در عمل مسیر موفقیت را هموار میکند، ترکیبی از تواناییهای فردی و مهارتهای بینفردی است؛ مهارتهایی که تعیین میکنند دیگران تا چه اندازه مایلاند به شما اعتماد کنند و از رهبریتان پیروی کنند. پژوهشهای جدید روانشناسی نشان میدهد که ویژگیهای شخصیتی نقش تعیینکنندهای در مؤثر بودن یک فرد در جایگاه رهبری دارند؛ نقشی فراتر از تصورهای کلیشهای درباره قاطعیت یا مهربانی. وقتی تلاش میکنید دیگران را با خود همراه کنید، چه در یک جمع دوستانه و چه در محیط کار، معمولاً این پرسش ذهن را درگیر میکند که بهترین رویکرد چیست. آیا باید فردی خوشبرخورد و مهربان باشید یا رفتاری قاطع و assertive از خود نشان دهید؟ پاسخ این پرسش، آنطور که علم روانشناسی نشان میدهد، ساده و تکبعدی نیست.
وقتی مهربانی یا قاطعیت کافی نیست
مندی نمونهای از افرادی است که در چنین دوراهیای قرار گرفتهاند. او مسئول اداره یک کمیته داوطلبانه کوچک است و با وجود انگیزه بالا و ایدههای مشخص، در پیشبرد اهداف خود با مقاومت اعضای گروه مواجه شده است. مندی بارها تلاش کرده با روشهای مختلف دیگران را متقاعد کند؛ از تعریف و تمجید گرفته تا فشار مستقیم و استدلالهای محکم. اما هیچکدام از این روشها آنطور که انتظار داشته، نتیجه ندادهاند. این تجربه نشان میدهد که رهبری صرفاً به نیت خوب یا تلاش بیشتر وابسته نیست، بلکه به چگونگی بروز ویژگیهای شخصیتی در رفتار روزمره ارتباط مستقیم دارد.
ویژگیهای شخصیتیای که میتوانند موفقیتآفرین باشند
بر اساس پژوهشی جدید از توبیاس هرتل و همکارانش در دانشگاه اوزنابروک آلمان، مدل پنجعاملی شخصیت میتواند چارچوبی علمی برای درک بهتر این مسئله فراهم کند. این مدل شخصیت انسان را در پنج بُعد اصلی توصیف میکند: برونگرایی، توافقپذیری، وظیفهشناسی، روانرنجوری و گشودگی به تجربه. این ویژگیها اگرچه بهطور مستقیم قابل مشاهده نیستند، اما در رفتارهای روزمره افراد خود را نشان میدهند. همانطور که پژوهشگران اشاره میکنند، رفتارهای ابرازشدهای که برداشتهای بینفردی ایجاد میکنند، نقش کلیدی در پیوند میان ویژگیهای شخصیتی و پیامدهای اجتماعی دارند. دیگران برای قضاوت درباره شخصیت شما، نیازی به دسترسی به افکارتان ندارند؛ آنها از طریق نحوه رفتار، گفتار و واکنشهایتان تصمیم میگیرند.
شخصیت و رهبری؛ رابطهای پیچیدهتر از آنچه فکر میکنیم
یافتههای این تیم پژوهشی نشان میدهد که نقش شخصیت در رهبری، ساده و خطی نیست. رهبری دستکم دو بُعد اساسی دارد. نخست، انتخاب شدن برای نقش رهبری و دوم، مؤثر بودن در انجام این نقش. این دو الزاماً از یک مسیر عبور نمیکنند. ویژگیهایی که باعث میشوند دیگران شما را بهعنوان رهبر انتخاب کنند، لزوماً همان ویژگیهایی نیستند که کمک میکنند در این نقش موفق عمل کنید. فردی ممکن است به دلیل برونگرایی و حضور اجتماعی قوی، بهعنوان رهبر انتخاب شود، اما در عمل نتواند اعضای گروه را بهطور مؤثر هدایت کند.
هماهنگ کردن ویژگیهای شخصیتی در عمل
برای بررسی دقیقتر این موضوع، پژوهشگران دانشگاه اوزنابروک مطالعهای با مشارکت ۳۶۴ نفر انجام دادند که بیشتر آنها دانشجو و میانگین سنیشان ۲۴ سال بود. شرکتکنندگان در گروههای چهار تا پنجنفره و بهصورت آنلاین، از طریق زوم، در تکالیف گروهی شرکت کردند.
یکی از این تکالیف، آزمون معروف «گمشده در ماه» بود؛ سناریویی که در آن افراد باید پس از یک فرود اضطراری روی ماه، درباره اولویتبندی ۱۵ وسیله برای بقا به توافق میرسیدند. کل فرآیند چند ساعت طول میکشید و هر فرد بهنوبت نقش رهبر گروه را بر عهده میگرفت. پیش از شروع فعالیتها، شرکتکنندگان ویژگیهای شخصیتی خود را با ابزار استاندارد پنجعاملی ارزیابی کردند. جلسات ضبط شد و پژوهشگران رفتار رهبران را از نظر تمرکز بر تکلیف، توجه به اعضای گروه و میزان آرامش بررسی کردند.
نتایج پژوهش نشان داد که برونگرایی و توافقپذیری بیشترین نقش را در پیامدهای رهبری دارند. رهبران برونگرا معمولاً محبوبتر بودند و بیشتر بهعنوان رهبر پذیرفته میشدند. در مقابل، توافقپذیری با اثربخشی بالاتر گروه ارتباط داشت و باعث میشد اعضا احساس کنند عملکرد کلی بهبود یافته است. در کنار این دو ویژگی، عامل دیگری نیز اهمیت ویژهای داشت؛ آرامش. این ویژگی که جزو پنج عامل کلاسیک شخصیت نیست، نقشی کلیدی در قضاوت دیگران درباره رهبر ایفا میکرد. رهبرانی که در شرایط فشار، خونسردی خود را حفظ میکردند، قابلاعتمادتر و شایستهتر به نظر میرسیدند.
وقتی واقعاً کلاه رهبری را بر سر میگذارید
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که افرادی مانند مندی، اگرچه بهاندازه کافی برونگرا هستند که بهعنوان رهبر انتخاب شوند، اما برای موفقیت در این نقش باید بیش از پیش بر حمایت، گوشدادن و همکاری تمرکز کنند. تحمیل نظر شخصی، حتی اگر نیت مثبتی پشت آن باشد، میتواند مانعی جدی برای همراهی گروه ایجاد کند. حفظ آرامش در موقعیتهای بحرانی نیز اهمیت حیاتی دارد. حتی اگر با فشار زمانی یا اضطراب شدید روبهرو هستید، بروز آشکار این تنش میتواند تمام تلاشهای شما برای ایجاد اعتماد و همدلی را خنثی کند.
در نهایت، این پژوهش تأکید میکند که شخصیت در بسیاری از تعاملات روزمره ما نقشی تعیینکننده دارد. زمانی که هدف شما همکاری مؤثر با دیگران و هدایت آنهاست، استفاده آگاهانه از برونگرایی، توافقپذیری و حفظ آرامش میتواند نهتنها اثربخشی شما را افزایش دهد، بلکه تجربهای رضایتبخشتر از رهبری برای خود و اطرافیانتان رقم بزند.
