یک روز طلاییِ اوایل پاییز نیوانگلند؛ برگها تازه داشتند رنگ میگرفتند، خورشید در آسمان آبیِ بیابر میدرخشید و من با موسیقی کلاسیک در ماشین به سمت ملاقات وینسنت دلوئیز، چشمپزشک و نوازندهٔ حرفهای کلارینت، میرفتم.
وینسنت دلوئیز در تمام عمرش هم در علم و هم در هنر درخشیده است. در کالج پزشکی ویل کرنل درس خواند، در مؤسسهٔ چشمپزشکی باسکوم پالمر (میامی) و بنیاد فرانسیس پروکتر (سانفرانسیسکو) تخصص گرفت و بیش از ۳۰ سال در واتربریِ کانکتیکت جراحیهای پیچیدهٔ میکروسکوپیک چشم انجام داد. حالا بازنشسته شده، اما هنوز آخرین مقالات رشتهاش را با دقت دنبال میکند. از طرف دیگر، کلارینت ساز زندگیاش است؛ از کودکی شروع کرد و هنوز هم در سطح بسیار بالا مینوازد. سالها در کنگرهٔ سالانهٔ آکادمی چشمپزشکی آمریکا رسیتال کلاسیک اجرا میکرد. میگوید: «موتسارت عشق من است؛ او نورونهایم را مرتب میکند.»
تلفیق هنر و پزشکی در خون خانواده بود
او میگوید خوششانس بود که در خانوادهای به دنیا آمد که هم پزشکی بود و هم موسیقیدوست. از همان کودکی صدای استتوسکوپ و پیانو با هم در خانهشان بود. وقتی دانشجوی پزشکی بود، خودش نقش کلیدی در راهاندازی برنامهٔ «موسیقی و پزشکی» در ویل کرنل داشت؛ برنامهای که هنوز هم پابرجاست.
دلوئیز اکنون با برنامهٔ Advanced Leadership Initiative در دانشکدهٔ پزشکی هاروارد همکاری میکند و دو فایدهٔ بزرگ برای تلفیق هنر و پزشکی میشمارد: ۱. کاهش چشمگیر فرسودگی شغلی (حتی در دانشجویان پزشکی) ۲. تقویت مهارت مشاهده، الگویابی و همدلی
برنامه از هنرهای تجسمی آغاز میشود. یک تابلوی نقاشی واقعگرایانه نشان دانشجویان میدهند و میگویند: «۱۰ دقیقه فقط نگاه کنید و هر چیزی که میبینید را با تمام جزئیات توصیف کنید.» دلوئیز تأکید میکند: «اگر به آنها نگوییم آهسته نگاه کنند، در ۱۰ ثانیه نتیجهگیری میکنند.» این تمرین نگاه آهسته، آنها را به ناظران فوقالعادهای تبدیل میکند؛ همان مهارتی که در معاینهٔ بیمار حیاتی است. تحقیق سال ۲۰۱۸ (Gurwin و همکاران) هم ثابت کرد: دانشجویانی که سه ماه با مربیان حرفهای هنر کار کردند، مهارت مشاهده و توصیفشان بهطور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود.
وقتی هنر انتزاعی و موسیقی، همدلی را پرورش میدهند
در مرحلهٔ بعدی، دانشجویان با آثار غیرواقعگرایانه و موسیقی روبهرو میشوند. وظیفه؟ «هر چیزی که حس کردید را به یک داستان تبدیل کنید و در برابر استاد و همکلاسیها از آن دفاع کنید.» جواب درست یا غلط عینی وجود ندارد؛ فقط پرورش مهارت تشخیص احساسات، درک روایت و دیدن جهان از زوایای مختلف. تحقیق شاپیرو و همکاران (۲۰۰۹) نشان داد افزودن این رویکرد هنری به آموزش پزشکی، مهارتهای همدلی، آگاهی از دیدگاههای چندگانه و درک داستان بیمار را بهشدت افزایش میدهد.
راز واقعی ارتباط کلارینت و جراحی چشم
از او پرسیدم: «رشتهتان با بینایی سروکار دارد؛ چرا موسیقی؟» جوابش نفسگیر بود: «حرکات دقیق انگشتان و دست برای نواختن کلارینت، دقیقاً همان حرکاتی است که در میکروجراحی چشم لازم دارم.» ریتم حتی وقتی فقط به آن فکر میکنیم، سیستم حرکتی مغز را فعال میکند. رقص یعنی بدن خودش ملودی میشود. و در مورد دلوئیز، تمرین روزانهٔ کلارینت مستقیماً دستش را برای جراحیهای ظریفتر و دقیقتر آماده کرده بود.
حالا که دیگر عمل نمیکند، تعهدات موسیقیاش را کمتر کرده، اما هنوز با ارکستر سمفونیک محلی، گروه کر محلی و بنیاد اپرای تابستانی همکاری دارد. گاهی هم مقالاتی با عنوان «چشماندازی موسیقایی» مینویسد؛ در نقطهٔ تلاقی موسیقی، هنر و پزشکی و قدرت دگرگونکنندهٔ علوم انسانی در شفا دادن جسم و روح. یکی از مقالههایش دربارهٔ شمایلنگاری موتسارت است. در آخر میگوید: «گفتهاند برای دیدن موتسارت واقعی، فقط کافی است به موسیقیاش گوش کنی.»
این یک روش علمی و اثباتشده است که پزشکان را دقیقتر، همدلتر و مقاومتر در برابر فرسودگی میکند. و داستان وینسنت دلوئیز به ما یادآوری میکند وقتی دست یک جراح با ملودی موتسارت هماهنگ شود، بیمار نه فقط بهتر دیده میشود؛ عمیقتر هم شفا مییابد. وقتی هنر و پزشکی با هم مینوازند، نتیجه چیزی جز یک سمفونیِ شفابخش نیست.
