حالات بالاتر آگاهی را میتوان بهعنوان «تجربههای بیداری» نیز نامید. این تجربهها اغلب توسط آشفتگیهای روانی، ارتباط با طبیعت یا تمرینات معنوی ایجاد میشوند و هیچ توضیح عصبی قابلقبولی برای آنها وجود ندارد. تجربههای بیداری به نوعی «باز کردن» فرآیندهای روانی هستند که معمولاً آگاهی ما را محدود میکنند و در نتیجه دیدگاه ما نسبت به جهان تغییر میکند.
چند سال پیش، از روی یک دروازه بالا رفتم و خودم را در حال نگاه کردن به یک دره دیدم. بعد از چند دقیقه راه رفتن و نگاه کردن به مزارع و آسمان، تغییری در ادراکم رخ داد. همه چیز اطرافم به شدت واقعی شد. مزارع، بوتهها، درختان و ابرها زندهتر، پیچیدهتر و زیباتر به نظر میرسیدند. احساس ارتباط با محیط اطرافم داشتم. آنچه در درون من، بهعنوان آگاهی خودم بود، همچنین «در بیرون» نیز حضور داشت. در درونم، نوری از رفاه و شادکامی شدید روشن شده بود. این نمونهای از حالت بالاتر آگاهی است که تجربه بیداری نامیده میشود و باعث گسترش و تشدید موقت آگاهی میشود.
سه محرک اصلی تجربههای بیداری
بهعنوان یک روانشناس، نزدیک به ۲۰ سال است که این تجربهها را مطالعه میکنم. تحقیقات من نشان داده است که تجربههای بیداری سه محرک اصلی دارند. محرک رایجترین آنها شاید کمی غیرمنتظره باشد؛ تقریباً یکسوم تجربههای بیداری با آشفتگی روانی مرتبط هستند، مانند استرس، افسردگی و فقدان. برای مثال، مردی گزارش داد که سردرگمی او در مورد گرایش جنسیاش منجر به فروپاشی ازدواج شد، اما در همین دوران آشفتگی، او تجربهای از بیداری داشت که در آن حس زمان و خود را از دست داد و احساس همزیستی کامل با طبیعت و آرامش عظیم کرد.
دومین محرک، حدود یکچهارم تجربهها، توسط زیبایی و سکون طبیعت ایجاد میشود. زنی گزارش کرد که هنگام شنا در یک دریاچه تجربهای از بیداری داشت و احساس کرد بخشی از همه چیز است و با طبیعت هماهنگ شده است. چنین تجربههایی در تاریخ ادبیات توسط شاعرانی مانند ورزورث و شلی نیز توصیف شدهاند. سومین محرک مهم، تمرینات معنوی است که عمدتاً مدیتیشن را شامل میشود، اما همچنین نماز و تمرینات روان-جسمی مانند یوگا یا تایچی را در بر میگیرد. شاید تعجبآور باشد که روانگردانها (مانند مواد توهمزا) محرک اصلی تجربههای بیداری نیستند. این ممکن است به دلیل نمونهگیری از جمعیت عمومی باشد و همچنین آنها همیشه تجربه بیداری ایجاد نمیکنند و ممکن است تنها باعث تغییرات ادراکی یا حالت گسستگی شوند.
دیدگاه عصبی و روانشناختی
برخی عصبشناسان پیشنهاد کردهاند که تجربههای بیداری نتیجه تحریک لوبهای گیجگاهی مغز هستند، زیرا این بخش با حافظه، فهم زبان و احساسات مرتبط است. نظریه دیگر این است که تجربه «وحدت» زمانی رخ میدهد که بخشی از مغز که مسئول آگاهی از مرزهای خود است، کمتر از حد معمول فعال باشد. با این حال، این نظریهها به دلیل نبود گروههای کنترل و عدم تکرار موفق آزمایشها مورد انتقاد قرار گرفتهاند. بسیاری از مطالعات نشان میدهند که هیچ ارتباط مستقیمی بین تشنج و تجربههای بیداری وجود ندارد.
شاید منطقیتر باشد تجربههای بیداری را از نظر روانشناختی توضیح دهیم. بسیاری از تجربههای بیداری با آرامش و سکوت ذهنی مرتبط هستند که از طریق مدیتیشن یا تماس با طبیعت ایجاد میشوند. معمولاً آگاهی ما نسبت به اشیاء و محیطهای آشنا خاموش میشود تا انرژی صرفهجویی شود. اما در لحظات سکوت درونی، انرژی ذهنی کمتر مصرف میشود و در نتیجه، آگاهی تشدید شده و واضحتر میگردد.
تجربههای بیداری و تأثیر آنها بر زندگی
تجربههای بیداری واقعاً حالات بالاتر هستند. ما معمولاً فرض میکنیم که روش معمول ما برای دیدن جهان قابل اعتماد و عینی است، اما تجربههای بیداری نشان میدهند که آگاهی معمول ما محدود و فیلتر شده است. در این حالات، ادراک خودکار ما از جهان باز میشود و حس قوی از مکاشفه ایجاد میشود، زیرا واقعیت وسیعتری به ما نشان داده میشود. حتی اگر این تجربهها فقط چند لحظه تا چند ساعت طول بکشند، اغلب تأثیری تغییر دهنده زندگی دارند و بسیاری از افراد آنها را مهمترین لحظه زندگی خود میدانند. در یک مطالعه بر ۹۰ تجربه بیداری، مهمترین تأثیر پس از تجربه، تغییر مثبت در زندگی بود، با افزایش اعتماد به زندگی، اعتماد به نفس و خوشبینی. یک فرد در این تحقیق گفت: «دانستن اینکه اینجا هست (یا بهتر است بگویم، همینجا است) آزادی بزرگی است.»
نمیتوان گفت که بهطور مستقیم میتوان تجربههای بیداری را ایجاد کرد، اما میتوان شرایطی را فراهم کرد که احتمال رخداد آنها بیشتر شود. بسیاری از این تجربهها با آرامش و سکوت درونی مرتبط هستند. با تمرین مدیتیشن و ارتباط با طبیعت، میتوان ذهنی آرام و ساکت ایجاد کرد و احتمال تجربه بیداری و آگاهی بالاتر را افزایش داد.
