افرادی که آسیب مغزی دارند از اضطراب و فشار ناشی از تغییرات اقلیمی در امان نیستند. ترکیب این اضطراب با غم ناشی از آسیب مغزی و دیگر غمهای زندگی، میتواند فرد را به شدت درگیر احساس بیقدرتی و ناامیدی کند. این فشارهای چندگانه، زندگی روزمره را پیچیدهتر و دشوارتر میکنند و بر سلامت روان فرد تأثیرات عمیقی میگذارند.
من به عنوان نویسندهای که برای نوشتن رمان تازهام، سومین کتاب از مجموعه سهگانه «کیزامتا» درباره زندگی پس از مرگ، مجبور بودم در واقعیتهای مربوط به گرمایش جهانی و نقش کشاورزی مدرن در تغییرات اقلیمی غوطهور شوم. این تحقیقها برایم شوکهکننده و افسردهکننده بود، اما ادامه دادم چون باید سناریوهای مختلف افزایش دمای جهان را در آیندهای دور نظریهپردازی میکردم. این بخش از زندگی نویسندگی، یادگیری حقایقی است که شاید دوست نداشته باشید بدانید.
اجتناب از اضطراب اقلیمی راهحل نیست
حتی اگر مجبور نبودم درباره تغییرات اقلیمی تحقیق کنم، نمیتوانستم واقعیت آن را انکار کنم. در ظاهر شاید انکار اضطراب اقلیمی راهی برای اجتناب از استرس باشد، اما این راهبرد مقابله تنها تا حدی کارایی دارد. اضطراب اقلیمی در ناخودآگاه باقی میماند و میتواند ناگهانی با خشم یا افسردگی خود را نشان دهد و به یک میدان مین عاطفی تبدیل شود. زمانی که آسیبهای نورو-فیزیولوژیکی به بخشهایی از مغز که مسئول احساسات یا کنترل رفتار هستند اضافه میشود، این اضطراب به یک چالش بزرگ در زندگی روزمره تبدیل میشود.
اگر فرد بتواند هرچند کوچک، حس کنترل را باز یابد و اقداماتی انجام دهد، حتی گامهای کوچک، احساس ناامیدی کاهش مییابد و اضطراب به شکلی سالمتر فروکش میکند. این کار کمک میکند فرد کمتر گرفتار چرخوفلک بیپایان اضطراب اقلیمی شود. برای من، این اقدام شامل استفاده از تمام کمکهزینهها و وامهای بدون بهره دولتی برای نصب پنلهای خورشیدی و جایگزینی سیستم گرمایش گازی و اجاقگاز با پمپ گرمایی سازگار با اقلیم سرد و اجاق القایی برقی بود. صرفهجویی قابل توجه در هزینه انرژی و افزایش راحتی، رضایت مالی و حس توانمندی را به همراه داشت. علاوه بر این، اجاق جدید مهارتهای آشپزیام را بهبود بخشید و این باعث شد حس کنترل و توانمندی بیشتری داشته باشم.
موانع افراد دارای آسیب مغزی در پیگیری اقدامات اقلیمی
با این حال، گرفتن این کمکها آسان نبود و باید برای هر برنامه به شدت تلاش میکردم. بسیاری از افراد دارای آسیب مغزی به دلیل خستگی، حافظه ضعیف و مشکل در تمرکز نمیتوانند به اندازه کافی پشتکار داشته باشند تا از منابع محدود بهره ببرند. این موانع مانع از پیگیری برنامههای مفید دولتی از جمله برنامههای مرتبط با اقدامات اقلیمی میشود.
لوسیا تکوتا، استادیار دانشگاه بولونیا و روانشناس بالینی متخصص در درمانهای شناختی-رفتاری، اکوتراپی و درمان آگاهانه اقلیمی، اضطراب اقلیمی را با علائمی مانند چک کردن مکرر پیشبینی دما یا احساس خطر مداوم توصیف کرده است. این حالت من را به یاد علائمی انداخت که پس از آسیب مغزی خودم تجربه کردم، مانند ناتوانی مغز در تنظیم دمای بدن که باعث شد یک بار به اورژانس بروم. این سوال مطرح میشود که افراد چگونه میتوانند از علائم شدید اضطراب اقلیمی رهایی یابند، به خصوص وقتی این اضطراب همراه با نگرانیهای دیگر سلامت روانی و جسمی است.
واژه «فلج اکولوژیکی» به وضعیتی اشاره دارد که فرد چنان احساس درماندگی و ناامیدی میکند که حتی از انجام اقدامات کوچک اقلیمی مانند انتخاب قهوه ارگانیک یا عادلانه باز میماند. تکوتا میگوید پذیرش واقعیت تغییرات اقلیمی و زندگی در شرایط عدم قطعیت دائمی درباره آینده جهان، برای هر فردی سخت و چالشبرانگیز است. او تأکید میکند که برای مدیریت اضطراب اقلیمی باید تابآوری عاطفی ساخته شود و همکاری جمعی برای ایجاد تغییرات ساختاری ضروری است.
چالشهای افراد آسیبدیده مغزی در ایجاد تغییرات ساختاری و تابآوری عاطفی
برای کسانی که آسیب مغزی دارند و به واسطه اثرات آسیب و واکنشهای دیگران منزوی شدهاند، اجرای راهنماییهای تکوتا بسیار دشوار است. سوال اصلی این است که چگونه فردی منزوی میتواند با دیگران همکاری کند تا تغییرات ساختاری ایجاد کند و چگونه میتوان تابآوری عاطفی را در مغزی که احتمالا احساساتش خاموش شده یا بیثبات است، افزایش داد.
همیشه توصیه من درمانهای نورو-استیمولیشن (تحریک عصبی) و نورو-مدولاسیون (تنظیم عصبی) است که میتواند نورونها را ترمیم کند، عملکرد مغز را بهبود بخشد و احساسات را تثبیت کند تا فرد بتواند فرایند بازسازی و بازیابی تابآوری عاطفی را طی کند. تابآوری عاطفی به بهبود تمام جنبههای زندگی کمک میکند و تنها محدود به مقابله با اضطراب اقلیمی نیست.
تکوتا بر شناخت احساسات تأکید دارد و معتقد است اولین گام مهم در مدیریت اضطراب اقلیمی پذیرش احساسات است، چه قابل شناسایی باشند چه نه. اما وقتی احساسات دچار خاموشی یا بیثباتی باشند، تشخیص آنها چالشی بزرگ است. تنفس عمیق و مدیتیشن ذهنآگاهی راههایی برای ایجاد آرامش هستند اما تأثیرشان تنها در زمان انجام تمرین باقی میماند. در مقابل، تحریک صوتی-بصری و تحریک الکتریکی جمجمه میتواند اثرات آرامشبخشی را برای ساعتها حفظ کند و فضای لازم را برای تفکر منطقی درباره اقدامات ممکن و رها کردن نگرانیهای غیرضروری فراهم کند.
جلوگیری از «دوماسکرولینگ» و اهمیت فضای مجازی آرامشبخش
یکی دیگر از نکات عملی مهم، قطع کردن عادت «دوماسکرولینگ» است، یعنی مرور مداوم اخبار منفی و ناامیدکننده. این کار آسان نیست اما من خودم به دلیل اضطراب زیاد توییتر و فیسبوک را ترک کردم و به پلتفرم بلوسکای رفتم که کمتر پستهای خصمانه و اضطرابآور دارد و الگوریتم آن دست خود کاربران است. این امکان را دارم که خوراکهای آرامشبخش مثل عکس نان، گل یا سگهای کوچک را دنبال کنم. تنظیم محیط مجازی به شکلی که آرامشبخش باشد و جنبههای مثبت زندگی را نشان دهد، ذهنیت «همه ما محکومیم» را کاهش میدهد.
از آنجا که افراد دارای آسیب مغزی از تأثیرات ترسناک تغییرات اقلیمی مصون نیستند، ضروری است که متخصصان سلامت، خدمات درمانی اقلیمی آگاه به آسیب مغزی را به درمانهای خود اضافه کنند. در نهایت، پیوستن به حرکتهای اقلیمی، چه به صورت خرید محصولات ارگانیک و چه به شکل زندگی بدون کربن، به افراد کمک میکند حس تعلق به جامعه را تجربه کنند و این حس تعلق میتواند اضطراب اقلیمی را کاهش دهد.
