عبارات کلی مانند «و این جور چیزها» به منظور اشاره به مجموعهای بزرگتر و مرتبط از ایدهها به کار میروند. این عبارات به روانتر شدن گفتگو کمک کرده و از ورود به جزئیات غیرضروری جلوگیری میکنند. علاوه بر این، استفاده از آنها نشانه نزدیکی و اتکا به دانش مشترک میان گوینده و شنونده است.
فرقی نمیکند انگلیسی بریتانیایی باشد، ایرلندی، آمریکایی یا سنگاپوری؛ این عبارات که اغلب در پایان جمله میآیند مانند «… و این جور چیزها»، «… و همه آنها»، «… و چیزها» یا «… و از این قبیل» امروزه بسیار رایج هستند. تحقیقات زبانشناسی نشان میدهد این نوع «توسعهدهندههای کلی» (general extenders) در تمام گویشهای انگلیسی جهان کاربرد دارد؛ مثلاً «and that» در نیوزیلند و بریتانیا و «and stuff» یا «and whatever» در آمریکای شمالی.
در زبانشناسی، عباراتی مانند «and stuff» یا «and things» به عنوان «توسعهدهندههای کلی» شناخته میشوند که به معنای گسترش مفهومی جمله به موارد مشابه و نامشخص است. به عنوان مثال، جمله «من واقعاً میخواهم میوه و جو دوسر و این جور چیزها بخورم» نشان میدهد که گوینده مجموعهای از غذاهای سالم را ترجیح میدهد، بدون اینکه همه را نام ببرد. این کار باعث میشود گوینده به دانش مشترک با شنونده اعتماد کرده و اجازه دهد او بقیه موارد را حدس بزند.
توسعهدهندههای کلی؛ راهی برای گفتگوهای موفقتر
توسعهدهندههای کلی دو نقش اصلی دارند:
نخست، کمک به روانتر و موفقتر شدن گفتگوها که با اجتناب از جزئیات زیاد و رعایت اصل «حد اعتدال در ارائه اطلاعات» (maxim of quantity) انجام میشود.
دوم، نشان دادن نزدیکی و اعتماد میان گوینده و شنونده است، به این معنی که گوینده فرض میکند شنونده میتواند منظور کامل او را درک کند و موارد باقیمانده را اضافه نماید. این نوع ارتباط، شکلی از «مودبّت مثبت» (positive politeness) است که باعث ایجاد حس تفاهم و صمیمیت در گفتگو میشود. نمونههای دیگر مودبّت مثبت شامل استفاده از نامهای صمیمی یا القاب دوستانه است، مانند «سلام سوز» برای دوست سوزان یا «چه خبر داداش!» برای آشناهای مرد.
اهمیت ابهامگویی در زبان
برخی تصور میکنند سخن گفتن «صحیح» باید کاملاً واضح و دقیق باشد، اما ابهام و عدم قطعیت در زبان، به عنوان ابزاری برای ساخت معنا در تعاملات گفتاری، اهمیت زیادی دارد. زبان مبهم مانند کلماتی مثل «about» که علامت تقریب است یا صفاتی مانند «پیر» و «ثروتمند» که معنای آنها بستگی به زمینه و فرهنگ دارد، کمک میکند گفتگوها طبیعی و انعطافپذیر باشند. به عنوان مثال، معنای «پیر» در میان ۱۸ سالهها متفاوت از معنای آن در میان ۴۰ سالههاست.
اگر زبان فاقد ابهام بود، گفتگوها خشک، طولانی و خستهکننده میشدند. بنابراین، عباراتی مانند «و این جور چیزها» بخشی ضروری و طبیعی از زبان روزمره برای انتقال مفاهیم و حفظ جریان روان مکالمات هستند.
