حس تعلق در محیط کار از تعاملات روزمره شکل میگیرد، نه از سیاستها یا برنامههای رسمی. احساس امنیت، ارزشمندی و احترام تأثیر عمیقی بر این دارد که افراد تا چه حد در کار خود درگیر و ماندگار میمانند. لحظههای کوچک اجتماعی میتوانند در گذر زمان بهطور معناداری فرهنگهای کاری را شکل دهند.
وقتی من کارم را در محل فعلیام شروع کردم، به یک واحد کاملاً جدید استخدام شدم. فقط سه نفر بودیم و هرکدام تقریباً بهصورت جداگانه و در «جزیره»ی خودمان کار میکردیم. نه خصومتی وجود داشت و نه فضای سمی، اما ارتباط چندانی هم نبود. هر سه نفرمان مدتها در آن منطقه زندگی کرده بودیم و از قبل دوستان، خانواده، سرگرمیها و روالهای زندگی خودمان را خارج از محل کار داشتیم. هیچکدام واقعاً ساختن رابطه درون واحد را در اولویت قرار نمیدادیم. این وضعیت زمانی تغییر کرد که همکار جدیدی را از ایالتی دیگر استخدام کردیم؛ او را «استیسی» مینامم.
من عضو کمیتهی استخدام او بودم و همین باعث شد بهطور غیررسمی تبدیل به فرد مراجعهی او برای پرسشهای کاری شوم. آن زمان فرایند معارفه و شروع به کار (آنبوردینگ) بسیار حداقلی بود و هیچ برنامهی رسمیِ همیار یا منتور همکار وجود نداشت. استیسی شروع کرد به پیام دادن و پرسیدن اینکه آیا دوست دارم برای قهوه یا ناهار با هم قرار بگذاریم. بعدتر، من بقیهی اعضای واحد را هم دعوت کردم که به ما بپیوندند. خیلی زود، وقفههای کوتاه قهوهخوری به یک اتفاق نیمهمنظم تبدیل شد.
استیسی بعدها به من گفت آن دورهمیها خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکردم برایش اهمیت داشتهاند. او افراد زیادی را در آن منطقه نمیشناخت و کار، به منبع اصلی ارتباطات اجتماعیاش تبدیل شده بود. آن لحظههای غیررسمی به او کمک کرد احساس کند به جایی تعلق دارد. متأسفانه استیسی مدت زیادی نماند. تنها چند ماه پس از پیوستن به واحد، پیشنهادی برای بازگشت به ایالت محل زندگیاش دریافت کرد و هیچکس تلاش چندانی نکرد که او را به ماندن ترغیب کند. او رفت، اما تأثیرش باقی ماند.
نزدیک به ۱۰ سال بعد، واحد ما هنوز هم بهطور منظم دور هم جمع میشود. گاهی ناهارهای برنامهریزیشده است، گاهی دورهمی آخر ترم، حتی در دوران کووید جلسات قهوهخوری آنلاین در زوم داشتیم. شکل و قالب این گردهماییها در طول زمان تغییر کرده، اما عادتش باقی مانده است. یک پیشنهاد کوچک، فرهنگ کاری را به شکلی ماندگار تغییر داد. این تجربه به من چیز مهمی آموخت: حس تعلق یکشبه ایجاد نمیشود. چیزی است که میتوانیم آن را بسازیم، اغلب از طریق کنشهای کوچک و عادی.
دستور تهیهی حس تعلق در محیط کار
اگر محل کارتان آنقدر که دوست دارید احساس ارتباط و صمیمیت ندارد، برای شروع لازم نیست اجازه بگیرید یا منتظر یک ابتکار رسمی باشید. تعلق از طریق یک سیاست یا برنامهی واحد ساخته نمیشود. بیشتر شبیه یک دستور آشپزی است. هیچ مادهای بهتنهایی کارساز نیست و نسبتها اهمیت دارند. در ادامه، برخی از مواد اصلی که به شکلگیری حس تعلق کمک میکنند آمده است:
احساس دیده شدن
در بسیاری از محیطهای کاری، افراد مترادف با نقش شغلیشان میشوند: «آقای آیتی»، «خانم حقوق و دستمزد»، یا «مسئول پذیرش». اما وقتی افراد را به عنوان عنوان شغلیشان تقلیل میدهیم، انسانِ پشت آن نقش را از دست میدهیم. استفاده از نام افراد، توجه به حضورشان، و به رسمیت شناختن آنها فراتر از جایگاه شغلیشان، به افراد کمک میکند احساس دیده شدن، قدردانی و ارتباط با کل سازمان داشته باشند. احساس دیده شدن اغلب نخستین گام به سوی تعلق است.
اگر در جایی احساس امنیت نکنید، نمیتوانید احساس تعلق داشته باشید. سلسلهمراتب نیازهای مازلو (۱۹۴۳) به ما یادآوری میکند که نیازهای ایمنی پیش از نیاز به تعلق قرار دارند. در واقع، نیاز به امنیت و اطمینان آنقدر بنیادی است که تنها نیازهای فیزیولوژیک (مانند هوا، غذا و آب) پیش از آن قرار میگیرند.
