همه درمانگران گاهی با بیمارانی روبهرو میشوند که بهتر نمیشوند یا تغییر نمیکنند. درمان ابتدا خوب پیش میرود، اما بعد متوقف میشود. درمانگران روشهای تازه امتحان میکنند، با همکاران یا راهنما صحبت میکنند و کتاب میخوانند، اما بیمار تکان نمیخورد. این وضعیت اغلب ناامیدی و نومیدی به بار میآورد. درمانگران به درمان میچسبند و آن را به عنوان انتقال و انتقال متقابل بررسی میکنند و از راه آن پیش میروند. با این حال، هیچ حرکتی نمیشود. درمان متوقفشده همین بنبست است.
متخصصان به ندرت میگویند که برخی بیماران سرنوشت تغییر نکردن یا بهبود فراتر از نقطهای خاص را دارند. فهمیدن و پذیرفتن این موضوع، تجربه درمانی را برای بیمار و درمانگر عمیقاً دگرگون میکند، حتی بدون پیشرفت. درمانگران گاهی ارزشی در نگه داشتن کف میبینند. آنها میفهمند که بیمار بدون حضورشان بدتر میشود. در موارد دیگر، درمانگران میپذیرند که درمان باید تمام شود و بیمار را به دیگری بسپارند. درمان متوقفشده همیشه شکست نیست، بلکه گاهی نشانه تغییر مسیر است. مراقبان متعهد این موضوع را سخت میپذیرند، اما این رویکرد نوعی مراقبت از بیماران و خودشان است. گناه، شرم و ترس از شکست، دیدن این حقایق را دشوار میکند. درمان متوقفشده فرصتی برای بازنگری اهداف درمانی میشود.
چرا درمان متوقفشده رخ میدهد؟ ریشههای دفاع روانی
بیماران به دفاعهایشان تصادفی نمیچسبند. این دفاعها از نیاز ساخته میشوند و راهکارهای بقا در محیطهای آسیب، بیتوجهی یا احساسات سنگین هستند. سپرهای دفاعی بیشتر در زندگی اولیه خانه شکل میگیرند، زمانی که مغز بسیار آماده یادگیری است. فرهنگ غربی امروزی طنزی دارد: درست وقتی وارد دنیای تازه میشویم و دیگر به این سازگاریها نیاز نداریم، نوجوانی زیستی پایان مییابد و مغز کمانعطافتر میشود. الگوهای رفتاری طولانیمدت بدون تغییر، عصبیتر ریشه میدوانند. درمان متوقفشده اغلب نتیجه همین ریشهدار شدن عصبی است.
رها کردن سپرهای دفاعی از نظر روانی ترسناک است. آدمها کارتهای آشنا را بازی میکنند. شرایط زندگی بیمار گاهی حکم میکند که هرگز سپرهایش را کنار نگذارد. درمان متوقفشده اینجا ریشه میگیرد. در رابطه درمانی ویژه، درمانگر ناخواسته بیمار را به یاد چهره دلبستگی اولیه میاندازد. این یادآوری واکنشهای ناخودآگاه و سپرهای دفاعی به وجود میآورد که شاید هرگز محو نشوند. این واکنشها به شکل نشانههای ماندگار پدیدار میشوند، مانند اضطراب، مشکلات رابطه یا مصرف مواد. گاهی توقف در رشد خود رخ میدهد. شخصیت یا کارکرد بیمار مدتی پیش میرود، سپس برای دورهای بیپایان تغییر نمیکند. درمان متوقفشده اغلب با انتقالهای حلنشده همراه است.
درمان متوقفشده در اتاق مشاوره: احساسات درمانگر و بیمار
بنبستها برای درمانگر احساس ناکافی بودن، شکست یا کینه میآورند. درمانگران سختتر فشار میآورند، راهکارهای تازه جستجو میکنند یا به حالت نجات شتابزده میافتند. کار مانند آزمون توانایی شخصی میشود. میل به دست کشیدن یا ادامه دادن، گناه میآورد: ما برای کمک هستیم؛ دست کشیدن خیانت به وظیفه است. درمان متوقفشده این احساسات را برمیانگیزد.
بیشتر بیماران مشکلی نمیبینند. آنها هفته به هفته میآیند و از حرف زدن درباره مشکلات تکراری ارزش میبرند. برخی از نرسیدن به اهداف نومید میشوند. در گروه اول، درمانگران کف را نگه میدارند. حضورشان از بدتر شدن جلوگیری میکند. بیماران نشان میدهند که این بیشترین چیزی است که تحمل میکنند. کاوش عمیقتر یا تغییر بیشتر برایشان در دسترس نیست و مشکلی ندارند. گوش دادن، ارزشگذاری و آینه کردن نیازهای پایه و مادامالعمر هستند. بدون آنها آدمها فرو میپاشند. درمان متوقفشده در این موارد پشتیبان پایدار است. در گروه دوم، درمانگران نیاز به تغییر میشنوند. کارشان به محدودیتهای پویایی رسیده که شکست نیست، بلکه تناسب خوب است.
درمانگران گاهی با enactment یا projection روبهرو میشوند، یعنی تمایل انتقالیافته بیمار به کوچک شمردن. این مسئله دشوارتر است و اگر حل نشود، دلیل دیگری برای پایان درمان میشود. چرا با بیماری کار کنیم که ناخودآگاه از تغییر سر باز میزند و همزمان کمککننده را خوار میکند؟ درمان متوقفشده اینجا بنبست واقعی میشود.
درمان متوقفشده: ماندن یا خداحافظی؟
ناامیدی ادامهدار به بیمار کمک نمیکند. درمانگران نخست مشکل را از راه کار حل میکنند، مشاوره میگیرند یا روشهای تازه امتحان میکنند. فیلیپ برومبرگ استفاده از انتقال متقابل را پیشنهاد میکند: ناامیدی را به شیوهای امن به اشتراک بگذارند تا بیمار از آن بهره ببرد و بیندیشد. شاید بیمار با فهمیدن تأثیرش بر درمانگر چیزی درباره خودش بیاموزد. درمان متوقفشده گاهی با این اشتراکگذاری میشکند.
اگر توقف ادامه یابد، درمانگران محدودیتهای بیمار و خود را بررسی میکنند. برخی بیماران به سپرهای کنونیشان وابستهاند و رها کردنشان تقریباً ناممکن است. این موضوع بهویژه برای بزرگسالانی با آسیب اولیه یا اندوه حلنشده صدق میکند. شیوههای ارتباط با خود و جهان، هرچند برای ناظر بیرونی ناکارآمد به نظر میرسد، جهان درونشان را منسجم نگه میدارد. تهدید این دستگاه شکننده وحشتناک است و کوشش برای حفظ آن را برمیانگیزد. درمان متوقفشده در این بیماران دیوار دفاعی است.
بهترین حالت در درمان متوقفشده
در بهترین حالت، درمانگران این بیماران را دوستداشتنی مییابند و همدلی فراوان نشان میدهند. این نگرش بیمار را جلو نمیبرد، اما انسجام لازم را نگه میدارد. گاهی فقط بودن کافی است. برخی بیماران انتقالهایی بر پایه ترس و قدرت projection میکنند که enactmentهای تکراری میسازد و بیمار را از کارکرد بالاتر بازمیدارد. اگر اینها قابل کار نباشند (گاهی انتقال روانپریشانه)، پایان یا سپردن به دیگری لازم است. درمان متوقفشده اینجا تصمیم قاطع میطلبد.
سپرهای ویرانگر در درمان متوقفشده
برای برخی بیماران، سپرها عمداً درمان را تضعیف میکنند. انتقالها پیرامون قدرت، شرم و کنترل درمان را به ابزار acting out بدل میکند. بیماران توان استفاده درمانی ندارند، زیرا سفتوسخت به acting out احساسات نفرتانگیز بر درمانگران پایبندند. این وضعیت برای کمککننده طاقتفرساست و چون همه انسانیم، دیگر قابل مهار نمیشود. بیمار و درمانگر باید راهشان را ادامه دهند. ماندن در این پویایی برای همه زیانبار است. درمان متوقفشده سمی باید تمام شود.
پایان درمانی در درمان متوقفشده: خداحافظی به عنوان رشد
درمانگران تصمیم پایان را آگاهانه و ظریف میگیرند. پایان خوب لحظه رشد نهایی برای بیمار میشود. پایان بد شرم و اندوه بیشتری میآورد. نوشتههای زیادی درباره فرآیند پایان هست. درمان متوقفشده با پایان درست به فرصت بدل میشود.
پایان کنش است و با تفسیر یا مهارتمحوری محدود نمیشود. درمانگران در enactment زندگی میکنند و راههای تازه ارتباط میآورند. دیگر فقط انتقال نیست؛ رویداد واقعی پایان رابطه معنادار رخ میدهد. انسان بودن اولویت دارد. درمانگران باز و صادق میمانند، احترام میگذارند و مرزهای امن نگه میدارند. ابراز مهر، گفتوگو درباره لحظههای سخت و حرف از اندوه خداحافظی closure میدهد. درمان متوقفشده با closure ماندگار میشود.
یاری به بیمار در گذار پس از درمان متوقفشده
درمانگران دلایل و سود ادامه را برای بیمار توضیح میدهند. یاری به گذار به شیوه درمانی ارزشمند است. برای بیماران وابسته، راهنمایی در گذار و تشویق استقلال دگرگونی میآورد: رها کردن پویایی کهنه و یافتن تازه. برای بیمارانی که ویرانگرانه acting out میکنند، پذیرش و بخشش شرم را کم میکند و خوددوستی را زیاد میکند. فرآیند پایان رشد شخصی و حرفهای برای درمانگر میشود، زیرا زمان اندیشیدن و یکپارچگی است. درمان متوقفشده پایان نمییابد، بلکه دگرگون میشود.
گاهی بودن یعنی فقط بودن، بدون انتظار تغییر. گاهی بودن یعنی خداحافظی. درمانگران با آموختن اینکه همیشه درمان کامل لازم نیست، به خود یاری میرسانند. نگه داشتن کف بس است. درمان متوقفشده به ما میآموزد مراقبت حقیقی گاهی در آرامش است.
