عنوان انگلیسی: Neural correlates of long-term intense romantic love
عنوان فارسی (پیشنهادی): همبستههای عصبی عشق رمانتیک شدید بلندمدت
نویسندگان: Bianca P. Acevedo، Arthur Aron، Helen E. Fisher، Lucy L. Brown
سال انتشار: ۲۰۱۱ (اولین انتشار آنلاین: ۵ ژانویه ۲۰۱۱)
لینک مقاله: PMC
توضیحات مقاله
«راز ماندگار شدن عشق چیست؟» و «مغز انسانهایی که پس از سالها زندگی مشترک هنوز عشقی عمیق و پرشور نسبت به همسرشان دارند چگونه کار میکند؟»
در روانشناسی عشق، یکی از مقالههای کلاسیک دقیقاً به همین پرسشها پرداخته است؛ پژوهشی جذاب که تصویر تازهای از عشق بلندمدت ارائه میدهد.
در این مطالعه، گروهی از پژوهشگران زوجهایی را انتخاب کردند که بیش از ۲۱ سال از زندگی مشترکشان گذشته بود. هر دو نفر را وارد دستگاه fMRI کردند و چهار دسته تصویر به آنها نشان دادند:
۱. عکس یک دوست قدیمی،
۲. عکس یک آشنای معمولی،
۳. عکس همسر،
۴. و عکس یک غریبه.
پژوهشگران همزمان فعالیت مغزی آنها را بررسی کردند و یافتهها به طرز شگفتانگیزی روشنکننده بود. نتایج نشان داد این جمله که «اوایل رابطه خوب است و بعد همهچیز تکراری میشود» الزاماً واقعیت ندارد. برای افرادی که سواد رابطه دارند و عشق را نه صرفاً احساس، بلکه مهارت میدانند، عشق میتواند پس از سالها همچنان تازه و زنده بماند.
چطور این اتفاق می افتد: فعالیت مغزی زوجهایی که کیفیت رابطهٔ بالایی گزارش کرده بودند نشان داد:
ناحیه تگمنتوم شکمی (VTA) و هستهٔ اکومبنس همچنان فعال بودند؛ همان بخشهایی که در دوران عاشقیِ آغازین، مسئول انگیزش و شور عاشقانهاند.
کلوستروم، پالیدوم و اینسولا نیز تحریک میشدند؛ نواحیای که در پیوندهای عاطفی و احساس دلبستگی نقشی اساسی دارند.
هیپوتالاموس و هیپوکمپ خلفی همزمان فعال بودند؛ ساختارهایی مرتبط با خاطرات خوشایند و صمیمیت جسمانی.
این یعنی عشق، اگر زنده مانده باشد، ذهن انسان حتی پس از دو دهه همچنان به سوی معشوق کشیده میشود؛ درست همانطور که در ماههای نخست رابطه.
در گام بعد، سوال پژوهشگران این بود که «چه چیزی باعث میشود این عشق سالها دوام بیاورد؟» آنها هنگام بررسی صمیمیت، میل و عشق به یک عامل مهم رسیدند: عشق پایدار با احساس یکی بودن گره خورده است.یعنی در عشقهای واقعی، مرز میان «من» و «تو» کمرنگ میشود؛ دیگری بخشی از هویت، ذهن و جهان درونی ما میشود. خواستهها، احساسها و اهداف او با ما گره میخورَد.
در چنین رابطهای: حال خوب او، حال من است، موفقیتش، موفقیت من و «ما» اهمیت بیشتری از «من» پیدا میکند.
پس روشن است که با لجبازی، خودمحوری، یا اینکه بگوییم «همینی که هست! میخوای بخواه، نمیخوای نخواه»، نمیتوان عشق را زنده نگه داشت. عشق، با انعطاف، فداکاری، و از خود گذشتن برای ساختن یک «ما»ی مشترک زنده میماند.
