در سالهایی که روانشناسی مثبتگرا موجی از پژوهشها درباره شکوفایی، خوشبینی و شادی ایجاد کرده بود، آنتونلا دلهفاوه و تیم بینالمللی او تصمیم گرفتند به سؤال بنیادیتری برگردند: شادی دقیقاً چیست؟ این پرسش، آغاز پژوهشی گسترده بود که از مردم هفت کشور و بعدها دوازده کشور خواسته شد تعریف خود از شادی را ارائه دهند. نتیجه شگفتانگیز بود؛ برای بیشتر مردم، شادی نه یک هیجان زودگذر، بلکه «هارمونی» یعنی هماهنگی درونی و هماهنگی در روابط بود.
هارمونی؛ مرکز ثقلِ رفاه انسانی
از یونان باستان تا تعالیم شرقی همچون کنفوسیوس، مفهوم هماهنگی با خود، دیگران و جهان همیشه مهمترین عنصر یک «زندگی خوب» تلقی شده است. ریشه واژه هارمونی به معنای پیوند و همسویی است؛ پیوندی پویا میان عناصر مختلف زندگی که به رشد، شکوفایی و آرامش انسان کمک میکنند. امروزه پژوهشگران روانشناسی نیز معتقدند هارمونی همان رشته طلایی است که تمامی جنبههای رفاه را به هم متصل میکند.
دلهفاوه با اشاره به هزاران سال زیست بشر میگوید: «زندگی در هماهنگی، نخستین شرط بقاست.» او همیشه شیفته پرسشی بوده که چگونه نیاز انسان به استقلال و فردیت را میتوان با نیاز او به ارتباط و پیوند اجتماعی هماهنگ کرد. پاسخ او روشن است: هماهنگی درونی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند میان خودمختاری و بههمپیوستگی تعادل ایجاد کند.
دو کلمهای که هارمونی را تعریف میکنند
بهگفته دلهفاوه، هارمونی در دو واژه خلاصه میشود: گشودگی و پذیرش. این یعنی آنچه هست را ببینیم، بپذیریم و با آن همکاری کنیم، نه اینکه مدام علیه آن بجنگیم. بسیاری فکر میکنند هارمونی با استقلال فردی در تضاد است. در حالیکه حقیقت دقیقاً برعکس است؛ هماهنگی درونی زمانی تقویت میشود که فرد بتواند هم به رشد شخصیاش ادامه دهد و هم ارتباط سالم و پایدار با دیگران داشته باشد.
یک سوءتفاهم بزرگ درباره شادی
شادی معمولاً بهعنوان هدفی بیرونی تعریف میشود؛ نقطهای که باید به آن رسید. اما یافتههای روانشناسی مثبت نشان میدهد شادی محصول «سبک زندگی هماهنگ» است نه دستاوردی که بیرون از خودمان منتظرمان باشد.
هارمونی و شادی؛ شباهتها، تفاوتها و پارادوکسها
در تجربه عموم مردم، شادی با رویدادهای مثبت گره خورده است: «اگر این اتفاق بیفتد، خوشحال میشوم.» اما شادی هیجانی ناپایدار است و شکل میگیرد، اوج میگیرد و محو میشود. هارمونی اما یک وضعیت پایدار است؛ نوعی همنوازی میان فرد و جهان اطراف که حتی در نبود هیجان مثبت نیز حفظ میشود. جالب اینکه هر چه انسان شادی را بیشتر تعقیب کند، کمتر آن را تجربه میکند. چراکه هارمونی بر پذیرش لحظه استوار است، نه جنگیدن با آن. وقتی تلاش برای «شاد بودن» را رها میکنیم، در لحظه حضور مییابیم و در این حالت، نوعی آرامش عمیق پدید میآید که خود ریشه شادی پایدار است.
زبان چگونه ما را گمراه میکند؟
در انگلیسی، happiness از happen میآید، بنابراین مردم ناخواسته شادی را معادل رخدادهای بیرونی میدانند. اما در زبانهای ایتالیایی، اسپانیایی و پرتغالی، ریشه شادی به معنای باروری و شکوفایی است؛ شادی یک فرآیند است، نه یک نقطه پایان. هارمونی اما در تمام فرهنگها تقریباً یکسان تعریف میشود: آرامش درونی، تعادل و هماهنگی با خود، جهان و دیگران.
شاید ما شادی را اشتباه سنجیدهایم. پژوهشهای عمومی نشان میدهد مردم بیشتر از آنکه دنبال «هیجان مثبت» باشند، به دنبال «تعادل»اند. بنابراین پرورش هارمونی، نهتنها ممکن است، بلکه راه مطمئنتری به سمت شادی است. هارمونی بههیچوجه ضد رشد، پیشرفت یا جاهطلبی نیست. بلکه نوعی نگرش است که اجازه میدهد فرد در مسیر پیشرفت، بهجای اضطرار و فشار، احساس معنا و آرامش داشته باشد. هدف در این دیدگاه مقصد نهایی نیست؛ خودِ مسیر، بخشی از پاداش است.
سه راه علمی برای پرورش هارمونی با خود، دیگران و جهان
۱. درک پیوستگی با جهان
انسان بخشی از طبیعت است، نه بیرون از آن. این ادراک میتواند احساس تنهایی و گسستگی را کاهش دهد و پیوند ما با جهان را تقویت کند.
۲. مراقبت همزمان از ذهن و بدن
ذهن و جسم دو سیستم جدا نیستند. سلامت روان بدون سلامت جسم و برعکس پایدار نمیماند. هارمونی یعنی ایجاد تعادل میان این دو بُعد بنیادین.
۳. تجربه جریان (Flow)
جریان حالتی است که فرد در آن غرق فعالیت میشود، خودانتقادی خاموش میشود و ذهن حضور کامل پیدا میکند. در این حالت، عملکرد بهتر میشود چون هدف فراموش میشود و درست همین فراموشی، تحقق هدف را آسانتر میکند. جریان یکی از قدرتمندترین منابع هارمونی در زندگی روزمره است.
