توانایی ما در درک و تولید جملات میتواند به طرق مختلف توسط آسیب مغزی مختل شود. این اختلالات ساختار درونی یکی از تواناییهای منحصربهفرد انسانی یعنی دستور زبان را آشکار میکنند. درک مشکلات دستور زبان به گفتار درمانها کمک میکند تا روشهای درمانی هدفمندتری طراحی کنند.
تصور کنید که میخواهید صحبت کنید اما تنها میتوانید تکهکلمات تولید کنید: «یک چشم – چشم همیشه – اشک میآید – چشمهایم خیس بوده – نمیتوانم – قبلاً میتوانستم.» یا تصور کنید که روان صحبت میکنید اما جملات عجیب میسازید: «خب، همه چیزی که میدانم این است که کسی در حال کوتاه کردن کرپلهاست و بعضیها، کسی اینجا روی بازوی کورپینگ…» اینها گفتههای واقعی افرادی هستند که مغزشان بر اثر سکته آسیب دیده است و نشان میدهد ذهن چگونه زبان میسازد.
راز گمشده دستور زبان
در اواخر قرن نوزدهم، بسیاری از دانشمندان زبان را فقط مجموعهای از کلمات میدانستند که در بخشهای مختلف مغز ذخیره شدهاند، مانند فرهنگ لغت ذهنی. برخی پزشکان متوجه شدند که برخی بیماران میتوانند کلمات را به خاطر بسپارند، اما نمیتوانند آنها را در جمله کنار هم قرار دهند.
در دهه ۱۸۷۰، آدولف کوسماول مشکلات سطح جمله را سیستماتیک مطالعه کرد. او بیمارانی را شناسایی کرد که با جملات تلگرافی صحبت میکردند و بسیاری از کلمات پیوندی را از دست میدادند؛ این وضعیت را «آگراماتیسم» نامید. همچنین بیمارانی وجود داشتند که جملات پیچیده تولید میکردند، اما سازماندهی آنها به هم ریخته بود؛ این حالت امروز «پاراگراماتیسم» یا «هیولاهای جمله» خوانده میشود.
جستجوی مرکز دستور زبان
در دهه ۱۹۵۰، نوام چامسکی پیشنهاد داد که دستور زبان فقط توالی آموختهشده از کلمات نیست، بلکه ظرفیت ذاتی انسانی است که شامل ساختارهای سلسلهمراتبی پیچیده میشود. این نظریه باعث شد محققان به دنبال «مرکز دستور زبان» در مغز بگردند.
ظن اصلی به ناحیه بروکا در لوب فرونتال چپ رفت. این ناحیه قبلاً با تولید گفتار مرتبط بود و آسیب آن باعث آگراماتیسم میشد. در دهه ۱۹۷۰، مشاهده شد کسانی که در تولید آگراماتیسم مشکل داشتند، در درک جملات پیچیده نیز دچار مشکل بودند. به نظر میرسید که مرکز دستور زبان پیدا شده و هم توانایی گفتاری و هم توانایی درکی را کنترل میکند.
با این حال، پژوهشها نشان دادند که آگراماتیسم در بیان و درک همیشه با هم رخ نمیدهند. دو توانایی به نواحی مختلف مغز وابستهاند: ناحیه بروکا مسئول آگراماتیسم در بیان و لوب پسسری-زمانی مسئول آگراماتیسم در درک است. همچنین مشخص شد که مشکلات دستور زبان در درک با پاراگراماتیسم مرتبط است و آن نیز با آسیب به لوب زمانی پیوند دارد.
ظهور مدل جدید
تحقیقات اخیر نشان میدهند که مغز برای حل مسائل دستور زبان از یک سیستم دوگانه استفاده میکند. لوب زمانی، به ویژه منطقه «پوستریور میدل تمپورال جایروس»، در ساخت روابط سلسلهمراتبی بین کلمات تخصص دارد. این ناحیه مشخص میکند کدام کلمات چه چیزی را توصیف میکنند، فاعل و مفعول جمله چه هستند و بخشهای مختلف جمله چگونه با هم مرتبطاند.
زیرناحیههایی از ناحیه بروکا و مناطق اطراف آن وظیفه متفاوت اما مهمی دارند: ترتیبدهی خطی یا «linearization». هنگام صحبت، مغز افکار چندلایه را به ساختارهای سلسلهمراتبی تبدیل میکند و سپس این سلسلهمراتب را به ترتیب تکخطی کلمات تبدیل میکند تا بیان شوند. این فرآیند تخصص سیستم جلویی مغز است.
این تقسیم کار بسیاری از مشاهدات عجیب را توضیح میدهد. افراد با آسیب لوب زمانی در درک جملات پیچیده مشکل دارند، زیرا نمیتوانند روابط سلسلهمراتبی بسازند. کسانی که جملات عجیب تولید میکنند، نمیتوانند افکار خود را به سلسلهمراتب دستوری تبدیل کنند. افرادی با آسیب لوب فرونتال نیز صحبت تلگرافی دارند، زیرا نمیتوانند ساختارهای سلسلهمراتبی را به کلمات مرتب و صحیح تبدیل کنند.
اهمیت این یافتهها
درک اختلالات دستور زبان فقط کنجکاوی علمی را رفع نمیکند؛ کاربرد عملی هم دارد. متخصصان گفتار درمانی میتوانند درمانهای موثرتری طراحی کنند و جراحان مغز و اعصاب مسیر دقیقتری در شبکههای مغزی داشته باشند.
این پژوهش همچنین نشان میدهد که ظرفیت زبان در انسان ویژه است. دستور زبان نه تنها یک توانایی عمومی یادگیری نیست، بلکه سیستمی اختصاصی با معماری عصبی خاص خود است. دستور زبان توانایی تبدیل افکار پیچیده به سلسلهمراتب، ترتیبدهی اجزا و تبدیل آنها به صداهایی است که شنونده میتواند معنا را در ذهن خود بازسازی کند. هر بار که شما یک جمله پیچیده را درک میکنید یا دقیقترین بیان برای ایدهای پیدا میکنید، از یک سیستم عصبی پیچیده استفاده میکنید. این سیستم بیش از یک قرن است که بخشهای آن روشن شدهاند. اختلالات زبانی ناشی از آسیب مغزی، هرچند تلخ، همچنان رازهای شگفتانگیز تواناییهای انسانی را آشکار میکنند.
