در نیویورکسیتی، با پایان یافتن انتخابات شهرداری، بحث سلامت روان دیگر صرفاً درباره وعدهها نیست بلکه به اصلاحات معنادار تبدیل شده است. با پایان کارزارهای انتخاباتی، هدف اکنون ترکیب بهترین بخشها از چندین برنامه انتخاباتی به سیستمی مؤثرتر و عملی است که به چالشهای گسترده افراد دارای اختلالات روانی و خانوادههایشان واقف باشد و حمایتهای جامع و فوری موردنیاز آنها را فراهم کند.
طرح شهردار منتخب، مامدانی، که شامل ایجاد دپارتمانی مدنی به نام «اداره ایمنی جامعه» است، احتمالاً هزینهبر خواهد بود. اما ایده او برای اولویت دادن به تیمهای آموزشدیده سلامت روان به جای نیروی انتظامی در برخی از تماسهای اضطراری ۹۱۱، حمایت زیادی دارد و آینده امیدوارکنندهای دارد. همه کاندیداها ایدههای قابل توجهی به این رقابت ارائه دادند. اندرو کوومو بر نیاز به افزایش تختهای روانپزشکی بستری، توسعه مسکن حمایتی و افزایش درمانهای سرپایی اجباری تحت قانون کندرا تأکید کرد. و کرتیس اسلیوا بر بازسازی بخش outreach پلیس نیویورک برای افراد بیخانمان و جفت کردن افسران با متخصصان دارای مجوز تمرکز کرد تا ایمنی کارکنان سلامت روان شهر را تضمین کند.
دامنه چالشهای سلامت روان نیویورکسیتی نیازمند بهترین ایدهها از هر یک از این کمپینها و فراتر از آن است. مامدانی باید هر راهکار قابلاجرا را وارد کند و در عین حال از تخصص و دیدگاههای متخصصان سلامت روان بهره ببرد که بهطور ذاتی واقعیتهای این جمعیت و بهترین روشهای کمکرسانی را میفهمند.
اولویتهای کلیدی برای تحول سلامت روان
به عنوان وکیل حوزه سلامت روان که دههها به افراد و خانوادههای درگیر کمک کردهام تا سیستم سلامت روان را بهتر درک کنند و راهی به سمت بهبودی بیابند، اولویتهایی که دوست دارم تحقق یابد عبارتند از: قوانین اعزام که پیشفرض آنها تیمهای بحران سیار غیرنظامی باشند و تنها در صورت وجود یا عدم اطمینان از خطر امنیتی، پلیس به صورت مشترک همراهی کند. این سیستم باید به صورت سراسری شهری باشد با یک شماره تماس واحد، یک مجموعه پروتکل و توافقنامههای تبادل داده بین سازمانها. استفاده از درمان سرپایی اجباری (AOT) همانطور که قانون کندرا پیشبینی کرده است: مراقبت سرپایی اجباری و هدفمند تحت نظارت دادگاه با حضور وکیل برای بیمار، معیارهای بالینی روشن، اجرای آن توسط تیمهای درمانی نه زندان. مراقبت تحت نظارت و مسکن حمایتی میتوانند ستون فقرات کسانی باشند که به دلیل استفاده ناکافی یا اجرای ناپیوسته قانون، بارها در بخش اورژانس گرفتار میشوند. اولویت مسکن همراه با حمایتهای بالینی. مسکن حمایتی تنها وقتی مؤثر است که هم واحدهای مسکونی واقعی باشند و هم کارکنان کافی و متخصص داشته باشند. باید به تعداد و کیفیت کارکنانی که کاندیداها وعده دادهاند متعهد شد و قراردادهایی برای درمانهای فعال در جامعه (ACT) بست تا افراد دوباره به خیابانها یا زندان بازنگردند. عملیات حملونقل و خیابانها که اولویت آنها درمان بالینی باشد و توانایی اجرای دستورها را داشته باشند. زیرساخت تعامل در زمان واقعی مترو باید حفظ شود اما با قواعد محکمتر: تصمیمگیری درباره سرنوشت افراد با کلینیکها باشد؛ افسران محل را امن کنند؛ وضعیت قرارگیری افراد پیگیری شود؛ و نتایج بر اساس میزان پذیرش درمان و حفظ مسکن ارزیابی شود نه صرفاً تعداد تماسها. ضوابط حقوقی و قواعد داده که دادگاه و خانواده بتوانند آن را بپذیرند. یعنی معیارهای مکتوب برای انتقال اجباری مطابق قانون ایالتی، مستندات بالینی، اطلاعرسانی واقعی به وکیل و خانواده در صورت لزوم و تبادل داده مطابق با HIPAA تا فرد در هر مراجعه به سازمانی جدید، پرونده جداگانهای نشود.
چرا استفاده از یک راهکار به تنهایی شکست میخورد
وسوسه این است که فقط روی یک پیشنهاد تمرکز کنیم و آن را به شدت پیگیری کنیم. اما در عمل هیچکدام از این پاسخها به چالشهای سلامت روان به تنهایی کار نمیکنند. اگر تیمهای بحران غیرنظامی را بدون تختهای بستری ایجاد کنید، تنها به تسریع عبور افراد به بنبست منجر میشود. اگر تختها را بدون مسکن و حمایتهای سرپایی بسازید، درها به طور مکرر باز و بسته میشوند. اگر بر اجرای قانون بدون رهبری کلینیکی تأکید کنید، خطر جرمانگاری بیماری روانی و درگیر شدن در دعاوی قضایی را افزایش میدهید. اگر درمان سرپایی اجباری را بدون قوانین حقوقی روشن و مسیرهای مراقبتی توسعه دهید، ممکن است حقوق افراد نقض شود و اعتماد تضعیف گردد.
مواد لازم روی میز و راهحل جامع پیش رو
مواد لازم روی میز هستند، از جمله اما نه محدود به پاسخ بحران به رهبری جامعه، درمان تحت نظارت دادگاه قانونی، مسکن حمایتی واقعی و فضاهای عمومی امنتر. راهحل این است که این ایدهها را به صورت بالینی، قانونی و عملیاتی ترکیب کرد و سیستمی ساخت که برای خانوادهها، متخصصان، افسران، قضات و مهمتر از همه، نیویورکیهایی که با بیماری روانی جدی زندگی میکنند، قابل پیمایش باشد. موفقیت را باید در عمل دید. اما زمان فقط به نفع ایدههای مثبت و واقعبینانهای است که توسط کسانی که هر روز این چالشها را زندگی میکنند، چه به عنوان افراد، خانوادهها و چه متخصصان سلامت روان، دنبال میشود. همکاری کلید موفقیت است.
