بسیاری از ما تصور میکنیم که رهبری تنها مختص افرادی با شخصیتهای خاص و از پیش تعیینشده است؛ کسانی که با اعتمادبهنفس ذاتی، جسارت و کاریزمای طبیعی به دنیا آمدهاند. اما واقعیت این است که رهبری به یک الگوی شخصیتی محدود نمیشود و مسیرهای متنوعی برای تبدیل شدن به یک رهبر موثر وجود دارد. ویژگیهای پنجگانه شخصیت یا همان Big Five به ما نشان میدهند که هر فردی میتواند با توجه به خصوصیات منحصربهفرد خود، راه خود را در رهبری پیدا کند و آن را به شکلی هدفمند پرورش دهد.
روزی یکی از مراجعهکنندگانم که در شرکتش موقعیت معاونت (VP) باز شده بود، به من گفت که به دلیل شخصیتی که دارد – ISTJ بودنش – نمیداند آیا برای رهبری مناسب است یا خیر. او به تستی که بخش منابع انسانی شرکتش ارائه داده بود استناد میکرد؛ تستی که او را فردی ساختارمند، دقیق و کمحرف توصیف کرده بود. بر اساس این تست، او باید در نقشهایی که نیاز به تمرکز آرام و کار مستقل دارند فعالیت میکرد، نه رهبری تیمها و هدایت استراتژی. این داستان برای من بارها تکرار شده است؛ باور عمومی این است که فقط بعضی افراد با ویژگیهای خاص، «ماده رهبری» دارند. اما این دیدگاه، دو نکته مهم را نادیده میگیرد: اول، مسیرهای متعدد شخصیتی برای تبدیل شدن به یک رهبر قوی وجود دارد؛ دوم اینکه شخصیت ثابت نیست و هر کسی میتواند ویژگیهای لازم برای موفقیت در نقشهای رهبری را به طور هدفمند پرورش دهد.
کشف نقاط قوت در شخصیت فعلی و توسعه مهارتهای جدید
مراجعهکنندهام احساس میکرد در شغلش گیر کرده است و دوست داشت مسئولیتهای جدیدی به عهده بگیرد و از حقوق و مزایای بیشتر بهرهمند شود. ابتدا با هم کار کردیم تا ویژگیهای فعلیاش را به عنوان نقاط قوتی بازتعریف کنیم؛ کمحرف بودنش به معنای توجه دقیق به دیدگاههای دیگران و ترجیح دور ماندن از کانون توجه به معنای توانایی برجسته کردن موفقیتهای تیم بود. سپس به طور فعال ویژگیهایی را که برای موفقیت در نقش معاون لازم بود، پرورش دادیم. بر اساس علم شخصیتشناسی، ویژگیها در طول زندگی تغییر میکنند و میتوان این تغییرات را با اقدامات هدفمند تسریع کرد. به عنوان مثال، او میخواست جسارت تصمیمگیری نهایی را در پایان بحثهای تیمی بیشتر کند.
پنج ویژگی بزرگ شخصیت و تنوع رهبری
بسیاری از تستهای شخصیتی سنتی افراد را در یک نوع یا دستهبندی قرار میدهند. اما شاخصهایی مانند مایرز-بریگز (MBTI) و انیاگرام، بر خلاف تصور عمومی، از حمایت علمی قوی برخوردار نیستند. در عوض، دانشمندان شخصیتشناسی روی پنج ویژگی بزرگ شخصیت تمرکز میکنند: گشودگی، وظیفهشناسی، برونگرایی، موافقتپذیری و ثبات هیجانی. تصور کنید هر کدام از این ویژگیها مانند لغزندهای روی پنل کنترلی است که میزان آن در هر فرد متفاوت است و در مجموع شخصیت منحصربهفرد او را شکل میدهد.
برای مثال، بسیاری فکر میکنند رهبران باید برونگرا و پرانرژی باشند. هرچند این ویژگی در برخی رهبران موثر است، اما بسیاری از رهبران موفق، افرادی ساکتتر و متفکرند که با شنیدن دقیق دیگران، فضای اعتماد و همدلی ایجاد میکنند. رهبرانی که وظیفهشناسی بالایی دارند، به خاطر قابلیت اطمینان و سازماندهیشان شناخته میشوند، اما افراد با سطح متوسط این ویژگی میتوانند تعادل بهتری میان ساختار و انعطاف برقرار کنند.
همچنین، میزان موافقتپذیری در رهبری اهمیت دارد. رهبران بسیار همدل و دلسوز با همکاری و حمایت، وفاداری ایجاد میکنند، در حالی که رهبرانی با موافقتپذیری کمتر، میتوانند تصمیمات دشوار را بدون ترس از واکنش دیگران اتخاذ کنند. هر دو سبک در موقعیتهای متفاوت به موفقیت تیم کمک میکنند.
رهبرانی با گشودگی بالا معمولاً ایدهپرداز و نوآور هستند، در حالی که رهبران سنتیتر، ایدهها را به برنامههای عملی تبدیل میکنند. حتی حساسیت هیجانی که گاهی ضعف تلقی میشود، میتواند مزیت باشد؛ کسانی که به تغییرات ظریف میانفردی حساساند، میتوانند مشکلات مانند فرسودگی را زودتر شناسایی کنند و رهبران آرام و پایدار در موقعیتهای استرسزا تعادل ایجاد میکنند.
رهبری یک مهارت آموختنی است، نه یک خصوصیت ذاتی
مهمتر از فهم تنوع شخصیتهای رهبر، درک این است که شخصیت ثابت نیست و ویژگیهای رهبری قابل پرورش هستند. باور قدیمی بر این بود که شخصیت از اوایل بزرگسالی ثابت میماند، اما تحقیقات جدید نشان میدهد که شخصیت در طول زندگی تغییر میکند و این تغییرات میتواند با اراده و تمرین تسریع شود.
ویژگیهای پنجگانه الگوهای فکری و رفتاری ما هستند. تغییر شخصیت یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده مثل «من برای رهبری ساخته نشدهام» و انجام رفتارهایی که شبیه کسی هستند که میخواهیم باشیم. برای مثال، وقتی در جلسهای که معمولاً سکوت میکنید، ایدهای بیان میکنید، قدم اول را برای تغییر برداشتهاید و اگر این رفتارها را ادامه دهید، به ویژگیهای واقعی شما تبدیل میشوند. همان کاری که من با مراجعهکنندهام انجام دادم، مشخص کردن ویژگیهای کلیدی برای موفقیت در نقش معاونت و تبدیل آنها به رفتارهای مشخصی مانند صحبت کردن در هر جلسه، تصمیمگیریهای شفاف و استفاده از تکنیکهای آرامسازی قبل از گفتگوهای حساس بود. با تکرار، او خود را رهبر میدید و این رفتارها جزئی از سبک رهبریاش شدند.
رهبری یک ویژگی ذاتی نیست که با آن به دنیا بیایید؛ بلکه مجموعهای از ویژگیها است که از طریق تمرین، استمرار و تمایل به خروج از منطقه امن شکل میگیرند. اگر میخواهید بدانید کدام ویژگیها به طور طبیعی از پتانسیل رهبری شما حمایت میکنند و کدامها را میتوانید پرورش دهید، نقشه راه قطبنمای شخصیت میتواند راهنمای مناسبی برای شما باشد.
