بهعنوان یک نویسنده و ویراستار باتجربه با علاقه به روانشناسی، گاهی تصور میکنم وارد کتابخانهای از خاطراتم شدهام و میتوانم آنها را مانند فصلهای یک کتاب ویرایش کنم. البته—شاید مغز سالخوردهام همین حالا بدون زحمت این کار را برایم انجام میدهد. اما چه میشد اگر میتوانستم خاطرات دردناک را کمرنگ و خاطرات شاد را پررنگ کنم؟ و—چقدر جالب بود اگر میتوانستم چند خاطره کاملاً تازه از صفر بسازم؟ افسانههای زیادی درباره حافظه وجود دارد، اما آیا این واقعاً شبیه علمیتخیلی به نظر میرسد؟
کتاب «چگونه یک خاطره را تغییر دهیم» و آغاز یک پرسش بزرگ
عصبپژوه استیو رامیرز دقیقاً همین کار را در آزمایشگاهش در MIT انجام میدهد و کتاب جدید او، «چگونه یک خاطره را تغییر دهیم»، به بررسی این میپردازد که وقتی حافظه به چیزی تبدیل شود که بتوانیم فعالانه آن را شکل دهیم، چه اتفاقی میافتد. رامیرز اعتراف میکند که زمانی در کتابفروشیها پرسه میزد و مجذوب حجم عظیم دانش جمعی موجود روی قفسهها میشد. او تصمیم گرفت روزی سهم معناداری در آن مجموعه داشته باشد. آنچه آن زمان نمیدانست این بود که کتابش تبدیل به ترکیبی از پژوهش علمی و ادای دینی عمیق به همکار آزمایشگاهی و بهترین دوستش، شو لیو، خواهد شد.
رامیرز در گفتوگویی اخیر با NPR توضیح داد که پژوهش او نشان میدهد حافظه بسیار انعطافپذیرتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد. با فعالسازی مصنوعی نورونهای خاص مرتبط با یک خاطره، تیمش توانست نوعی «کلید» را روشن کند که به موشها امکان میداد تجربهای را بهصورت فرمانپذیر به یاد آورند. آنها از پروتئینی استفاده کردند که سلولهای فعالشده را روشن میکند تا نشان دهند کدام نورونهای هیپوکامپ هنگام شکلگیری خاطرات مثبت، خنثی و منفی فعال میشوند. سپس، وقتی همان سلولها را با نور لیزر هدف قرار دادند، دریافتند میتوانند آن خاطرات را تحریک کنند و در نتیجه رفتارهای مرتبط با افسردگی را در موشها کاهش دهند.
از «یادآوری کامل» تا علوم اعصاب معاصر
این موضوع بهشکل عجیبی مرا به یاد فیلم علمیتخیلی «یادآوری کامل» انداخت؛ جایی که شخصیت اصلی میخواست یک «تعطیلات مجازی» هیجانانگیز بهعنوان یک جاسوس داشته باشد. البته، در فیلم همهچیز بهطرز وحشتناکی پیش میرود و خاطرات سرکوبشده بالا میآیند. این ماجرا او را وادار میکند هویت و واقعیت خود را زیر سؤال ببرد.
پژوهشهای جدید درباره دستکاری حافظه در مغز
اما حوزه گستردهتر «دستکاری حافظه» با سرعتی انفجاری در حال رشد است. پژوهشی منتشرشده در مجله Current Biology نشان داده که فعالسازی بخش بالایی هیپوکامپ خاطرات آسیبزا را تضعیف میکند، در حالی که تحریک بخش پایینی آن باعث ایجاد ترس و اضطراب ماندگار میشود. اکنون میخوانم که دانشمندان به حوزههایی مانند اپتوژنتیک، تحریک مغناطیسی فراجمجمهای، تحریک عمقی مغز و حتی بازفعالسازی حافظه در هنگام خواب روی آوردهاند تا درک کنند که خاطرات چگونه شکل میگیرند و باقی میمانند. حالا وقت ورود زیگموند فروید است؟
تغییرپذیری حافظه انسانی؛ از الیزابت لفتوس تا روانشناسی شناختی
روانشناس الیزابت لفتوس دههها ثابت کرد که خاطرات فقط کمرنگ نمیشوند—بلکه واقعاً تغییر میکنند. در آزمایشهایش، لفتوس نشان داد که حدود ۲۰ درصد افراد میتوانند قانع شوند که رویدادهای کاملاً ساختگی دوران کودکی را تجربه کردهاند، مثل گمشدن در یک مرکز خرید یا دستدادن با سیندرلا در دیزنیلند. حتی پرسیدن سؤالهای جهتدار یا تغییر یک کلمه میتواند آنچه را مردم به یاد میآورند، دگرگون کند.
آینده درمانهای مبتنی بر دستکاری حافظه
با اینکه درمانگر نیستم، اما ذهنم بیوقفه درباره ظرفیت درمانی این موضوع فکر میکند. در ادامه جستوجوهایم، به مطالعهای در دانشگاه ماستریخت برخوردم که نشان میداد بازخورد نادرست درباره ارتباطهای حافظه آموختهشده میتواند رفتارهای اجتنابی را کاهش دهد و ترس را در افراد کم کند.
رامیرز میگوید نوشتن کتاب راهی بود تا شادیای را که او و همکار فقیدش در کشفیاتشان تجربه کرده بودند، به آینده منتقل کند. فقط به آن فکر کنید—خاطرات مثبت قدرتمند میتوانند نیرویی زندگیبخش باشند و ثابت کنند شادی فقط موضوعی سطحی نیست—بلکه از نظر زیستی ضروری است. روشن است که افرادی که بهطور منظم خاطرات مثبت را به یاد میآورند، تابآوری بیشتری در برابر استرس و حتی توانایی حل مسئله بهتری دارند.
هستیسازی آینده؛ درمان PTSD و بازآفرینی حافظه
چه میدانیم؟ شاید طی دهه آینده بتوانیم با تنظیم هدفمند خاطرهها، مداخلاتی ویژه برای اختلالات مرتبط با حافظه طراحی کنیم. طبق اعلام مؤسسه ملی سلامت آمریکا، در حال حاضر هفت کارآزمایی بالینی در زمینه درمانهای «تثبیت دوباره حافظه» برای PTSD در حال انجام است که امکان دارد علائم آسیب روانی را تا ۳۰ درصد کاهش دهد. این موضوع برای افرادی که از میدان جنگ بازمیگردند یا کسانی که بهطرزی دردناک از گذشته رنج میکشند، شگفتانگیز خواهد بود. حالا؟ ذهن سینمادوست من در حالت «کاندیدای منچوریایی» قرار گرفته است.
با این حال، پرسشهای اخلاقی عمیقی مطرح میشود. آیا ویرایش حافظه، هویت ما را تغییر میدهد؟ رامیرز معتقد است حافظه اهمیت دارد، زیرا رشتهای است که تجربههای ما را به روایتی منسجم تبدیل میکند و آن را با خود به آینده میبریم. شاید هیجانانگیزترین بخش این باشد که ما در داستانهایی که مغزمان برایمان ساخته، محبوس نیستیم. میتوان آنها را تغییر داد، شکل داد و از آنها رشد کرد. شاید بتوانیم کاری فراتر از صرفاً به یاد آوردنِ خودمان انجام دهیم. اگر بتوانیم تبدیل شویم به آنچه میخواهیم باشیم چه؟
