شاید شما هنوز همراه جنسی مبتنی بر هوش مصنوعی نداشته باشید، اما احتمال زیادی وجود دارد که در حال حاضر با نوعی همراه هوشمند زندگی کنید. انتخاب نام برای یک مدل زبانی، یک دستیار صوتی یا یک عامل مکالمهای، یعنی شروع یک رابطه انسانیسازیشده با فناوری. همراهان صمیمی مبتنی بر هوش مصنوعی در سالهای اخیر با سرعتی چشمگیر رشد کردهاند و دیگر شبیه چتباتهای ساده و محدود گذشته نیستند. آمارها نشان میدهند در سال ۲۰۱۹ حدود ۸ درصد بزرگسالان آمریکایی با چتباتها یا هوش مصنوعی «سکستینگ» کردهاند؛ ۱۳ درصد مردان، ۴ درصد زنان و ۱۱ درصد افراد نانباینری، بهویژه افراد جوانتر، مرفهتر، مردان و کسانی با گرایشهای جنسی غیردگرجنسگرا.
این تغییر زمانی مهمتر شد که چتباتهای اجتماعی نهتنها امکان مکالمات صمیمانه و جنسی را پیدا کردند، بلکه بهطور رسمی بهعنوان همراه عاطفی، وسیلهای برای کاهش اضطراب و ابزاری برای مقابله با تنهایی تبلیغ شدند. کاربران اکنون میتوانند آواتاری مطابق با ترجیحات ظاهری و شخصیتی خود بسازند و آن را همیشه کنار خود داشته باشند.
آیا همراهان هوش مصنوعی واقعاً تنهایی را درمان میکنند؟
یکی از مهمترین پرسشهای پژوهشی این است که آیا همراه هوش مصنوعی میتواند تنهایی را کاهش دهد یا خیر. پژوهشها نشان میدهند کاربران این فناوری بهطور میانگین تنهاتر از افراد غیرکاربر هستند، موضوعی که احتمال میدهد افراد تنها به سمت چنین فناوریهایی کشیده میشوند؛ شاید چون روابط انسانی برایشان رضایتبخش نبوده یا شاید اصلاً تجربه رابطه نداشتهاند. با این حال یافتههای تازه نشان میدهند استفاده بیشتر از همراهان هوش مصنوعی میتواند به افزایش احساس تنهایی منجر شود، زیرا ممکن است انزوای فرد را تقویت کرده و انگیزه او برای برقراری ارتباط با دیگر انسانها را کاهش دهد. این مسئله هنوز قطعی نیست، زیرا فناوری بهتازگی وارد زندگی روزمره شده و زمان کافی برای بررسی پیامدهای بلندمدت در اختیار دانشمندان قرار نگرفته است. هنوز روشن نیست آیا تنهایی سبب استفاده از همراهان هوش مصنوعی میشود یا استفاده از آنها تنهایی را بیشتر میکند.
فرهنگ عمومی همچنان نسبت به همراهی صمیمانه با هوش مصنوعی واکنش منفی دارد. در فیلمها و سریالها اغلب کاربران این فناوری مردانی تنها، دستپاچلفتی، آسیبپذیر و ناکارآمد اجتماعی معرفی میشوند. مثالهای مشهور آن Joaquin Phoenix در فیلم Her محصول ۲۰۱۳ یا Ryan Gosling در Lars and The Real Girl محصول ۲۰۰۷ هستند. حتی فیلم Companion با وجود فاصله گرفتن از این کلیشه قدیمی، کاربران را شخصیتهایی تاریک و اغلب شرور به تصویر کشید.
واکنش احساسی انسان به صمیمیت مصنوعی
پژوهشی جدید به رهبری مدیسون ویلیامز و گابریلا پتراتزلو نشان داد هرچه فناوری جنسی انسانگونهتر طراحی شود، افراد میزان بیشتری از «انزجار» را تجربه میکنند. زنان در این زمینه حساستر گزارش شدند؛ موضوعی که با یافتههای قبلی درباره حساسیت عمومی بیشتر زنان نسبت به انزجار همخوان است. همچنین مردانی که از فناوری جنسی استفاده میکنند نسبت به زنان در نگاه اجتماعی «منزجرکنندهتر» تلقی میشوند. اینبار استاندارد دوگانهای شکل گرفته که علیه مردان عمل میکند. اما مسأله تنها انزجار نیست. چالشهای اخلاقی جدی در این حوزه مطرحاند: استفاده از هوش مصنوعی برای تولید پورن دیپفیک بدون رضایت افراد، طراحی آواتارهایی شبیه کودکان، بازتولید تصویر زنانی با اندامهای اغراقشده و همیشه در دسترس، و حتی بحث مالکیت و هویت دیجیتال همراهان مصنوعی.
با وجود مقاومتها، واقعیت این است که همراهان هوش مصنوعی—چه جنسی، چه عاطفی، چه دوستی—بهتدریج برای عموم مردم عادی خواهند شد. انگ اجتماعی کاهش مییابد، تبلیغات گستردهتر میشود و بازار حرفهایتری برای این روابط شکل میگیرد. برخی متخصصان حتی درباره ساخت همراهانی مشابه افراد ازدسترفته برای کمک به مدیریت سوگ، طردشدگی یا فقدان صحبت میکنند.
آیا هوش مصنوعی میتواند جایگزین رابطه انسانی شود؟
همراهان هوش مصنوعی شاید همیشه حاضر، مهربان، پاسخگو و بدون اشتباه باشند؛ هرگز قهر نکنند، ناپدید نشوند یا شما را ناامید نکنند. اما روابط انسانی واقعیتی متفاوت دارند. تلاش برای حفظ دوستی، بحثکردن، حل تعارضها، بخشیدن، سازش، آسیبپذیری و صمیمیت عمیق—همه اینها بخشهایی هستند که رشد روانی و اجتماعی انسان را شکل میدهند. هیچ رابطه واقعی بدون زحمت ساخته نمیشود. پژوهشهای طولی نشان میدهند مهمترین عامل شادی، سلامت روان و طول عمر، کیفیت روابط انسانی است؛ حتی مهمتر از سیگارکشیدن، سبک زندگی، ژنتیک، بیماری یا تغذیه. انزوای عاطفی یکی از خطرناکترین عوامل تهدیدکننده سلامت انسان محسوب میشود.
همراهان جنسی هوش مصنوعی میتوانند ابزارهایی تسکیندهنده و کوتاهمدت برای افرادی باشند که با تنهایی، اضطراب، طردشدگی یا شکست عاطفی روبهرو هستند. اما اگر به جای مکمل، تبدیل به جایگزین روابط انسانی شوند، ممکن است هزینهای سنگین برای سلامت روان، رشد هیجانی، مهارتهای اجتماعی و احساس تعلق انسان ایجاد کنند—آن هم زمانی که شاید دیگر برای اصلاح آن دیر شده باشد.
