چند هفته پیش، من با دختر ۱۳ سالهام به دلیل چیزی که در نهایت متوجه شدم مسئول آن نبود، فریاد زدم. تقصیر من بود. وقتی او به اشتباه من اشاره کرد، آن نگاه معروف را به من داد — همان لبخند خودرأی و مغرورانه که میگوید: «خب، حالا چه داری برای گفتن؟» بدون اینکه چیزی بگوید. من میدانستم که عذرخواهی کاملاً موجه است و روی نوک زبانم بود، اما برای لحظهای خودم را نگه داشتم، کاملاً آگاه از اینکه غرورم سعی داشت مانع انجام کار درست شود.
ایراد عجیب ماجرا این است که من بیش از ۱۵ سال است روانشناسی عذرخواهی را مطالعه میکنم و به دنبال شواهد تحقیقاتی هستم تا بفهمم چرا مردم از عذرخواهی طفره میروند. تجربه به من آموخته است که فهمیدن دلایل امتناع از عذرخواهی، ما را در برابر آن مصون نمیکند؛ بلکه فقط باعث آگاهی از ضعفها و اشتباهات خود میشود.
شواهد تحقیقاتی درباره امتناع از عذرخواهی
تحقیقات نشان میدهد مردم ممکن است از ارائه عذرخواهی حتی وقتی کاملاً سزاوار است اجتناب کنند، زیرا این کار میتواند حس تهدید نسبت به خود ایجاد کند. اولین دلیل این است که عذرخواهی احساس کوچک شدن خود را ایجاد میکند. وقتی شما کسی هستید که اشتباه کرده است، احساس بدی پیدا میکنید زیرا به دیگران و به خودتان اعتراف میکنید که قادر به خطا و انجام کار اشتباه هستید. برای کسانی که به خود بهعنوان فردی آگاه یا اخلاقمدار افتخار میکنند، این چالشبرانگیز است و تمامیت اخلاقی آنها را زیر سؤال میبرد؛ شما شخص کاملی نیستید که خود را نشان میدهید.
دلیل دوم این است که عذرخواهی قدرت و کنترل را واگذار میکند. وقتی شما اشتباه میکنید، احتمالاً آن اشتباه بر دیگری تأثیر گذاشته است، فردی که به عنوان «قربانی» شناخته میشود. عذرخواهی این قدرت و کنترل را به قربانی بازمیگرداند تا او تصمیم بگیرد عذرخواهی را بپذیرد یا تا زمان جبران کامل، بخشش را به تأخیر بیندازد. وقتی عذرخواهی میکنید، این دو بخش از خودتان را در دست قربانی قرار میدهید. قربانی میتواند آن را علیه شما نگه دارد و حس بدتری نسبت به خود پیدا کنید یا از طریق بخشش او، احساس گناه شما کاهش یابد و دوباره به عنوان فردی خوب، با وجود لغزش موقت، شناخته شوید.
این عدم اطمینان نسبت به خود یا همان آسیبپذیری اخلاقی، حس خوشایندی نیست. این حس در افرادی که تمرکز زیادی بر خود دارند، مانند افراد خودشیفته یا دارای حس برتری، تشدید میشود و باعث میشود آنها به ویژه از عذرخواهی طفره روند. خبر خوب این است که اغلب این مقاومت، اغراقآمیز است؛ ما تمایل داریم احساس خجالت و استرس ناشی از عذرخواهی را بیش از حد برآورد کنیم. در نهایت، عذرخواهی احتمالاً باعث میشود احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم.
عذرخواهی هنوز هم دشوار است
اما لبخند مغرور هیچ کمکی نمیکند. حالت دخترم نشان میداد که او از آگاهی به اشتباه من لذت میبرد. او منتظر عذرخواهی نبود زیرا احساس بدی داشت یا به رابطه ما اعتماد نداشت. نه، او منتظر بود بشنود که حق با اوست و یک امتیاز در نبرد قدرتی که بین نوجوانان و والدین وجود دارد، کسب کند.
واقعیت این است که عذرخواهی داروی معجزهآسا برای حل اختلاف نیست. این ابزار ارتباطیای با پیچیدگی و ظرافت بالاست. تنها با تغییر لحن یا زبان بدن، میتوان معنای صلحآمیز عذرخواهی را خنثی کرد. به همین ترتیب، بخشش دخترم پس از عذرخواهی میتواند هم عملی از فضل باشد و هم ادعایی به برتری اخلاقی.
من به او امتیاز دادم، یعنی عذرخواهی کردم. او با غرور از کنار رفت و همسرم خندید، زیرا میدانست که این موضوع چقدر برای من آزاردهنده بود. اما میدانم که کار درست را انجام دادهام. این همان مقاومت است که دخترم وقتی مجبور است از خواهر ۶ سالهاش عذرخواهی کند تجربه میکند، کسی که او نیز با مهارت لبخند مغرور دارد.
با الگو بودن در رفتار، امیدوارم ارزش روابط را برای او در آینده تقویت کنم و او را به دوستی، همکار و شریک عاطفی بهتری تبدیل کنم. به همسر آینده او: خواهش میکنم و موفق باشید!
