به سوی پایان قرن بیستم، همکارانم و من موفق شدیم کمکهزینهای از انجمن جامعهشناسی آمریکا دریافت کنیم تا بررسی کنیم چگونه میتوان پژوهشها و نظریههای جدید درباره جنسیت را در سراسر برنامه درسی جامعهشناسی یکپارچه کرد. ما دوازده پژوهشگر برجسته را گرد هم آوردیم و یک آخر هفته را در یک مرکز اقامتی در حومه شهر گذراندیم. هدفمان این بود که روشهای انتشار گسترده یافتههای مهم و جدید را بیابیم.
تا دهه ۱۹۹۰، تقریباً در هر کالج و دانشگاه دورههایی درباره جامعهشناسی جنسیت ارائه میشد. اما مشکل این بود که پژوهشهای جدید در این دورهها محدود میماند. در حالی که این اطلاعات باید در کلاسهای دیگر نیز استفاده میشد؛ کلاسهایی که تمرکز خاصی بر جنسیت نداشتند ولی درک آن حیاتی بود. برای مثال، باید بررسی میکردیم که اجتماعی شدن جنسیتی چگونه کیفیت و برابری ازدواج را تحت تأثیر قرار میدهد، یا چگونه تعصب باعث ایجاد تفاوتهای دستمزدی و جداسازی شغلی بر اساس جنسیت میشود. همچنین باید میدانستیم سیستم عدالت کیفری چگونه زنان و مردان را متفاوت محاکمه میکند و چرا سازمانهای توسعه بینالمللی نقش اقتصادی مردان را مهمتر میدانند حتی وقتی مردان برای کار مهاجرت میکنند و خانوادههای زنانسرپرست باقی میمانند. پژوهشها نشان دادند که جنسیت همه جا اهمیت دارد، از مطالعه بلاغت تا زندگی خانوادگی، توسعه بینالمللی و محیطهای کاری.
مجموعه کتاب «لنز جنسیت» برای انتشار یافتهها
برای انتشار پژوهشها، ما مجموعه کتابی با عنوان «لنز جنسیت» ایجاد کردیم. من، جویی اسپراگی و جودی هاوارد آن را ویرایش کردیم. با کمک جامعهای از پژوهشگران فمینیست، کتابهایی با عناوین متنوع منتشر کردیم، مانند «جنسیت و ساختار اجتماعی بیماری» نوشته جودیت لوربر، «زنان و مردان آسیایی-آمریکایی: کار، قوانین و عشق» نوشته یِن له اسپریتیو، «موقعیتهای جنسیتی، خودهای جنسیتی» نوشته جودیت هاوارد و جوسلین هولاندر و «سیاست مردانگی: مردان در جنبشها» نوشته مایکل مسنر.
این کتابها مخصوص دورههای جامعهشناسی جنسیت نبودند. ما آنها را برای دورههایی در حوزه نژاد و قومیت، جهانیشدن، مطالعات آسیایی-آمریکایی، روانشناسی اجتماعی، روشهای پژوهش و جرمشناسی طراحی کردیم. هدف ما این بود که پژوهش و نظریههای جنسیتی در هر دورهای از برنامه درسی جامعهشناسی وارد شود.
سرکوب آزادی علمی در دانشگاهها
چرا این موضوع اکنون اهمیت دارد؟ ما اکنون شاهد سرکوب نگرانکنندهای در دانشگاهها هستیم که آزادی علمی را تهدید میکند. یک مدرس دانشگاه در تگزاس ایاندام به دلیل بحث درباره جنسیت در کلاس ادبیات کودکان اخراج شد. دلیل ادعایی این بود که موضوع جنسیت در توضیحات دوره نیامده بود. اما این دلیل بیربط است. توضیحات دوره کوتاه هستند و نمیتوانند همه موضوعات را پوشش دهند؛ آنها فقط یک مرور سطحی ارائه میکنند.
دانشجویانی که میخواهند معلم ابتدایی شوند، باید درک کنند که شخصیتهای غیر دودویی در ادبیات کودکان چه معنایی دارند. استادانی که درباره خانوادهها، محیطهای کاری یا جرمشناسی تدریس میکنند، باید دینامیکهای جنسیتی هر محیط را بشناسند. متأسفانه اثر سرکوب به سکوت استادان محدود نمیشود. رئیس دانشکده و سپس رئیس دانشگاه نیز برکنار شدند، زیرا اجازه داده بودند مدرس وظیفه خود را انجام دهد: تدریس آنچه دانشجویان باید درباره ادبیات کودکان امروز بدانند.
پژوهش ۳۰ ساله درباره اهمیت جنسیت
۳۰ سال است که علوم اجتماعی نشان دادهاند جنسیت همه جا و برای همه اهمیت دارد. پژوهشهای من نشان دادهاند که ساختار جنسیتی به همان اندازه ساختار اقتصادی و سیاسی برای عملکرد جامعه حیاتی است. پژوهشها و نظریهپردازیهای نیم قرن گذشته نشان میدهند که جنسیت هویت ما را شکل میدهد، تعاملات اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد و در سازمانها و سیاستهای اقتصادی تعبیه شده است.
ممنوع کردن تدریس جنسیت فراتر از دورههای مرتبط با آن، یعنی نادیده گرفتن علوم اجتماعی در دانشگاهها. هدف واضح است: سرکوب نوآوری علمی و انتشار تبلیغات به جای دانش.
پیامدهای اخراج استادان و سانسور علمی
اگر استادان بتوانند به دلیل تدریس تازهترین یافتههای علمی اخراج شوند، سیستم دانشگاهی مبتنی بر آزادی علمی و پژوهش پیشرفته در حال نابودی است. ما باید این سانسور را متوقف کنیم. در غیر این صورت، دانشگاهها و کیفیت آموزش در جهان را از دست میدهیم. سوال این است: چرا هر کشوری که در صدر آموزش عالی جهان است، باید چنین تصمیمی بگیرد؟
