وقتی افراد احساس میکنند در کار خود گیر کردهاند، معمولاً فکر میکنند مشکل از کمبود مهارت است. آنها تصور میکنند نیاز به تجربه بیشتر، مدارک بهتر یا یک گواهینامه جدید دارند. اما در بسیاری از موارد، فرصتهای از دست رفته کمتر به شایستگی و بیشتر به نحوه بروز الگوهای شخصیتی پیشفرض شما در محیط کار مربوط میشود. ممکن است شما در کاری که انجام میدهید بسیار خوب باشید و همچنان برای فرصت بعدی نادیده گرفته شوید.
کِلی: قابل اعتماد، منظم و نادیده گرفته شده
کِلی در محل کار غیرقابل جایگزین بود. او معمولاً ظرف شش ساعت و اغلب زودتر به ایمیلها پاسخ میداد و درِ اتاقش همیشه برای کمک باز بود. وقتی کاری باید انجام میشد، افراد به او اعتماد داشتند. در ابتدای حرفهاش، این میزان دقت و تعهد به او کمک زیادی کرد. او اعتبار ساخت و از اشتباهات جلوگیری کرد. اما وقتی فرصتهای رهبری پیش آمد، کِلی هرگز انتخاب نشد. وقتی بازخورد خواست، به او گفته شد که هیچ کس شایستگی او را زیر سؤال نمیبرد، اما او به عنوان کسی که میتواند تغییر ایجاد کند یا مسیرهای نوآورانه تعیین کند، دیده نمیشد. شخصیت کِلی ناگهان به یک نقطه ضعف تبدیل نشده بود، بلکه با نیازهای نقش بعدی او همراستا نبود. رهبری در سازمان او نیازمند دیده شدن، جسارت و نوآوری بود. تلاش کِلی برای رسیدن به «صفر ایمیل» وقت او را از تفکر بزرگ و استراتژیک میگرفت و تمایل او به صبر کردن تا مطمئن شدن کامل قبل از صحبت کردن—که زمانی یک مزیت بود—اکنون علیه او عمل میکرد.
وقتی ویژگیهایی که موفقیت آوردند، به نقطه ضعف تبدیل میشوند
موفقیت در اوایل حرفه معمولاً صفتهایی مانند ثبات، دقت و تبعیت از دستورالعملها را پاداش میدهد. اما پیشرفت معمولاً نیازمند ترکیب متفاوتی از ویژگیها است: راحتی با عدم قطعیت، توانایی تأثیرگذاری، دیده شدن و ریسک استراتژیک. این وضعیت میتواند به شکلهای مختلف ظاهر شود؛ همکار خوشرفتاری که صلح تیمی را حفظ میکند اما هیچگاه برای منابع مذاکره نمیکند، کاملگرا و دقیق که هر کاری را خودش انجام میدهد و تحت فشار قرار میگیرد، متخصص درونگرا که از خودنمایی اجتناب میکند و در پسزمینه باقی میماند، یا عملکرد بالا و مضطرب که از پذیرش پروژههای چالشبرانگیز خودداری میکند. در هر مورد، ویژگیهای شخصیتی که زمانی موفقیتآفرین بودند، شروع به محدود کردن امکانات میکنند.
امکان تطبیق شخصیت با مسیر شغلی بعدی وجود دارد
اکثر افراد شخصیت را جوهرهای ثابت میدانند که توضیح میدهد چگونه فکر، احساس و رفتار میکنیم. اما این تصور با علم شخصیت همخوانی ندارد. ویژگیهای شخصیتی توصیفکننده الگوهای شما هستند، نه علت آنها. افراد همیشه میتوانند نحوه فکر و رفتار خود را تغییر دهند. این تغییر میتواند زمانی اتفاق بیفتد که در نقش یا محیط جدیدی قرار میگیریم که از ما انتظار رفتار متفاوت دارد. برای مثال، شاید مجبور شوید جلسات را هدایت کنید وقتی همکار شما مرخصی است؛ با بیان بیشتر ایدهها، ممکن است خود را به عنوان فردی با پتانسیل رهبری ببینید. به عبارت دیگر، شخصیت ثابت نیست و نیازی نیست منتظر تغییرات محیط باشید تا عادتها و الگوهای فکری جدید در شما بروز کنند. شما میتوانید عمداً رفتارهای جدیدی را امتحان کنید که بهتر با نقشهای مورد نظر شما همراستا باشد.
تغییرات کوچک، تاثیر بزرگ
این به معنای مجبور کردن خود به قالبی غیرواقعی نیست. کِلی نیازی نداشت که بیملاحظه یا سلطهجو شود تا پیشرفت کند، بلکه لازم بود الگوهای جدیدی را در کنار نقاط قوت موجود خود تمرین کند. این تغییرات شامل بستن در اتاق برای تمرکز روی نوآوری، واگذاری وظایف به دیگران تا فضای رهبری ایجاد شود، و بیان ایدهها حتی اگر همه جزئیات هنوز آماده نشده باشد، بودند. این تغییرات رفتاری کوچک به مرور زمان نحوه درک دیگران از او و نحوه درک او از خود را تغییر داد. از آنجا که شخصیت الگوی رفتار و تفکر فرد است، پاسخهای کِلی در ارزیابی شخصیتی تغییر میکرد اگر این عادات جدید را ادامه میداد.
اگر احساس میکنید در کار خود گیر کردهاید، به جای تمرکز صرف بر آموزش و توسعه مهارتها، از خود بپرسید: «برای موفقیت در مرحله بعد، چه کسی باید باشم؟» رشد شغلی اغلب نیازمند این است که تبدیل به فردی شوید که میتواند نقش بعدی را بر عهده گیرد، نه فقط فردی که در نقش گذشته موفق بوده است. وقتی شخصیت سازگار میشود، فرصتها نیز به دنبال آن میآیند.
