دکتر رامانی سُریاکانتام دورواسولا، روانشناس بالینی برجسته و مدرس شناختهشده در حوزه سلامت روان، سالهاست که روی موضوع خودشیفتگی (نارسیسم) و آسیبهای روانی ناشی از روابط با افراد خودشیفته تمرکز دارد. او با تجربه بالینی و تحقیقات گسترده، ویژگیهای شخصیت خودشیفته را بهصورت دقیق بررسی کرده و راهکارهای علمی و کاربردی برای مقابله و حفاظت روانی کسانی که در معرض این روابط سمی قرار میگیرند، ارائه میدهد.
دورواسولا خودشیفتگی را بهعنوان پدیدهای روزافزون در جامعه معاصر معرفی میکند که بسیاری از افراد، با ویژگیهایی چون کمبود همدلی، نیاز مداوم به تحسین و احساس برتری همراه هستند. او این وضعیت را «نرمال جدید» مینامد و معتقد است که بسیاری از این افراد در دوران کودکی تجربیات متفاوت و متناقضی داشتهاند؛ برخی به خاطر تربیت بیش از حد تحسینآمیز و برخی دیگر به دلیل حس بیاعتنایی و رهاشدگی دچار این اختلالات شدهاند. درک این تفاوتها به فهم بهتر رفتارهای خودشیفته کمک میکند و از کلیشههای سطحی فراتر میرود.
بیتوجهی ظاهری؛ واقعیتی تلخ در روابط با خودشیفتهها
دورواسولا بارها تأکید کرده که یکی از مشخصههای مهم افراد خودشیفته، ناتوانی واقعی در درک و پاسخ به نیازهای عاطفی و فیزیکی دیگران است. او در مصاحبهها بیان کرده است که در بسیاری از موارد، این افراد چنان سرد و بیتفاوت عمل میکنند که گویی برای شریک زندگیشان اهمیتی قائل نیستند. این بیتوجهی میتواند در شرایط بحرانی مانند بیماری یا مشکلات روحی طرف مقابل، به شدت احساس تنهایی و رهاشدگی را در قربانیان تشدید کند. وعدهها و قولهای محبتآمیز این افراد اغلب جنبهای فریبکارانه دارد و نمیتوان به آنها اعتماد کرد.
«Future-faking»؛ ترفندی برای دستکاری عاطفی و ایجاد وابستگی
یکی از تکنیکهای شناخته شده در روابط با خودشیفتهها، «future-faking» است؛ یعنی دادن وعدههای دروغین درباره آیندهای بهتر بدون نیت تحقق آنها. دکتر دورواسولا توضیح میدهد که این روش دستکاری عاطفی باعث میشود قربانیان امید و وابستگی روانی پیدا کنند، در حالی که هیچ تعهد واقعی از سوی خودشیفتهها وجود ندارد. علاوه بر این، وقتی خودشیفتهها با مشکلات جسمی یا روحی مواجه میشوند، معمولاً از مسئولیت مراقبت از شریک یا اطرافیان خود فرار میکنند و با بیاعتنایی شدید نسبت به احساسات آنها واکنش نشان میدهند. این رفتارها زخمهای عمیقی بر روان قربانیان میگذارد.
آسیبهای روانی قربانیان و راهکارهای بازیابی سلامت روان
دورواسولا ضمن پرداختن به ویژگیهای خودشیفتگی، بر اهمیت مراقبت از سلامت روان افرادی که در این روابط گرفتار شدهاند تأکید میکند. او تجربه شخصی خود را درباره مواجهه با افراد خودشیفته به اشتراک گذاشته و خستگی، فرسودگی ذهنی و میل به انزوا را از پیامدهای رایج این ارتباطات میداند. او توصیه میکند که قربانیان زمانهایی را برای بازسازی روانی اختصاص دهند؛ انجام فعالیتهایی مانند تنفس عمیق، خواب کوتاه، دوش گرفتن یا هر کار ساده و نشاطآور میتواند به بازگرداندن تعادل ذهنی کمک کند. خودمراقبتی، به گفته او، نیازمند کارهای بزرگ نیست، بلکه در گامهای کوچک و مکرر خلاصه میشود.
دورواسولا راهکارهایی عملی برای کسانی که در ارتباط با افراد خودشیفته هستند، ارائه میدهد. او توصیه میکند که انتظار همدلی و پاسخگویی عاطفی از خودشیفتهها را کاهش داده و مرزهای مشخص و محکم تعیین کنند. ایجاد محدودیت در گفتوگوهای حساس و کنترل رفتارهای دستکاریکننده از موارد حیاتی در این مسیر است. همچنین داشتن شبکه حمایتی قوی از دوستان، خانواده یا مشاوران باعث کاهش احساس تنهایی و تقویت سلامت روان میشود. او بر اهمیت آموزش همدلی به کودکان در محیطهایی که خودشیفتگی پرورش مییابد نیز تأکید میکند تا چرخه آسیبزا شکسته شود.
چالش درمان خودشیفتگی؛ واقعیتی تلخ اما قابل مدیریت
دکتر دورواسولا میگوید که درمان اختلال شخصیت خودشیفته یکی از دشوارترین زمینههای رواندرمانی است. بسیاری از افراد خودشیفته به دلیل کمبود خودآگاهی، تغییر را نمیپذیرند و برخی هرگز به بهبود عمیق نمیرسند، خصوصاً زمانی که این ویژگیها با موفقیت یا قدرت اجتماعی همراه باشد. با این حال، او معتقد است که برخی خودشیفتهها میتوانند با کمک درمان و آموزش همدلی تغییر کنند، اما برای بسیاری دیگر بهترین راه حفظ سلامت روان خود با تنظیم انتظارات و محافظت از خود است.
در دنیایی که برچسب «نارسیست» بهراحتی زده میشود اما درک واقعی و علمی از خودشیفتگی کم است، دیدگاههای دکتر دورواسولا بهعنوان چراغ راهی برای قربانیان روابط ناسالم و همچنین جامعه روانشناسی مطرح میشود. او نهتنها پیچیدگیهای این شخصیت را به تصویر میکشد بلکه راهکارهای علمی و همدلانهای برای مقابله با آسیبهای ناشی از آن ارائه میدهد. این دیدگاهها به افراد کمک میکند تا با آگاهی، حفاظت و اقدامات هوشمندانه، سلامت روان خود را حفظ کنند و زندگی بهتری داشته باشند.
