نوجوانان نیاز دارند با افرادی روبهرو شوند که در مورد رفتارهایشان صادق باشند و در عین حال با مهربانی برخورد کنند. والدین به نظر میرسند پیامآوران ایدهآل باشند، اما گاهی مهارت لازم برای مطرح کردن موضوع بدون شروع یک بحث را ندارند. بسیاری از افراد از مواجهه با مسائل دشوار اجتناب میکنند و همین باعث میشود موضوعاتی که نیاز به توجه دارند نادیده گرفته شوند. همهٔ ما میخواهیم فرزندانی داشته باشیم که با اعتماد به نفس باشند و بتوانند برای خودشان صحبت کنند؛ به همین دلیل است که تشویق میکنیم آنها «صدای خود» را داشته باشند. داشتن صدا مهم است، اما تشخیص زمان مؤثر بودن دفاع از خود و زمان تبدیل شدن این صدا به غرور یا نخبهگرایی نیز به همان اندازه اهمیت دارد.
وقتی اعتماد به نفس با ریاستطلبی ترکیب میشود
یک مراجع من ابتدا دختر ۱۶ سالهٔ خود را بهعنوان یک کودک مستقل و با اعتماد به نفس توصیف میکند. دختر در تحصیل و زندگی اجتماعی موفق است – همان نوع کودکی که وقتی دربارهاش میشنوید فکر میکنید: «خب، همهچیزش مرتب است، در دنیای بیرون هم موفق خواهد شد.»
اما در پایان جلسه، برای من روشن میشود که این دختر بسیار ریاستطلب نیز هست. او طلبکار و سختگیر است و خیلی کم به نیازها یا خواستههای دیگران توجه میکند. و استقلالش؟ برای مادرش گاهی بیشتر شبیه جدایی زودهنگام و دور شدن پیش از موعد است، انگار که دختر میگوید: «خب، ممنون مامان برای تربیتت، از این به بعد خودم ادامه میدهم…»
این باعث میشود من دوباره فکر کنم که این دختر در دنیای واقعی چگونه خواهد بود. آیا فردی است که مردم از بودن در کنار او لذت میبرند؟ آیا دیگران بعد از بودن در کنار او حس بهتری نسبت به خود پیدا میکنند؟ آیا او با وقت، افکار و شخص خود سخاوتمند است؟ آیا میتواند در لحظات کوچک زندگی شادی را تجربه کند؟ آیا مهربانی و صبر خود را نسبت به افرادی که کمتر اجتماعی یا کمتر ماهر در بیان هستند نشان میدهد؟ در این مورد مطمئن نبودم. در عین حال، مادرش بدون توجه به تأثیر رفتار دخترش بر دیگران، همچنان مشغول تعریف بود که «او حتماً احساساتش را بیان میکند.» مادر با هیجان میگوید: «او مطمئناً فردی نیست که به آسانی تحت فشار قرار گیرد!»
چرا والدین نمیدانند چگونه بازخورد دهند
ما هیچگاه نیاموختهایم که چگونه دربارهٔ شخصیت یا اخلاق فرزندانمان صحبت کنیم – بهخصوص دربارهٔ جنبههایی از شخصیت که ممکن است برای دیگران ناخوشایند باشد، مثل حرف زدن روی دیگران، یا رفتارهای ناپسند و بیش از حد انتقادآمیز. نمیدانیم چگونه این مسائل را مطرح کنیم بدون اینکه پاسخ دفاعی یا شروع یک بحث ایجاد شود. اما مهم است که والدین مهارت لازم برای مطرح کردن این موضوع با نوجوانشان را کسب کنند و بتوانند با همدلی بازخورد و راهنمایی ارائه دهند. سایر افرادی که حاضر به گفتن چنین نکاتی هستند، احتمالاً این کار را به روش مناسبی انجام نخواهند داد.
نداشتن جایی برای یادگیری این مهارتها و احتمالاً ندیدن آن در والدین خود تنها بخشی از مشکل است. سایر جنبهها شامل کلیشههای مربوط به نوجوانی و راحت نبودن والدین در پرداختن به موضوعات حساس است، که باعث میشود بسیاری از والدین نتوانند جملهای شبیه به این به فرزندشان بگویند:
«هی، من به جاهطلبی و خلاقیتت احترام میگذارم و تحسین میکنم که توانایی انجام کارها را داری. اما نگرانم که همه را با همان استاندارد خودت بسنجی و جایی برای افرادی که کارها را متفاوت انجام میدهند یا ارزشهای متفاوتی دارند، در زندگیات نباشد. و نگرانی بزرگترم این است که آنها این را حس کنند. دوست دارم بدونم، جولی، آیا تا به حال احساس کردهای که دیگران را بیش از حد به استانداردهای بالا محک میزنی؟»
مواجهه با کلیشهها و رشد واقعی شخصیت
بسیاری از والدین به کلیشههای نوجوانی دربارهٔ خودمحوری، نوسانات خلقی و سرکشی باور دارند و رفتار ناخوشایند فرزندشان را به «رفتار طبیعی نوجوانانه» نسبت میدهند (با این تصور که «از آن بیرون میآید») در حالی که این احتمالاً بازتاب زودهنگام عادات بینفردی است که نیاز به اصلاح یا هدایت دارد. در مورد مادر و دخترش که در دفاع از خود مهارت دارد، هیچکس فرد دانای کل را دوست ندارد، حتی اگر حق با او باشد. انتخاب مهربانی، همدلی و شفافیت در روابط به جای اثبات حقانیت، همیشه پیروز است.
