خشم یکی از پاسخهای رایج به درد مزمن جسمی است. اما تسکین واقعی درد، تنها از طریق تغییر رابطهمان با آن حاصل میشود. پذیرش و شفقت به خود، راهکارهایی بسیار مؤثرتر برای کاهش رنج و تقویت سلامت روان هستند. به عنوان کسی که سالها با اختلال دوقطبی شدید زندگی کردهام، یاد گرفتهام که با دشواریهای بیماری روانی با مهارت و دقت برخورد کنم. سلامت روان خود را همانگونه که از یک کودک یا حیوان آسیبپذیر محافظت میکنم، با مراقبت شدید و توجه مستمر حفظ میکنم. هرگز تلاش نمیکنم بیتفاوت باشم، زیرا افسردگی یا شیدایی میتواند ناگهانی سر برآورد و مسیر بازیابی دقیقم را مختل کند.
با این حال، متوجه شدم که یک مزاحم غیرمنتظره با نیت مضر وارد زندگیام شده است. این بار مسئله، نوسانات خلقی نبود، بلکه چیزی کاملاً جدید: درد جسمی مزمن. این درد از آگوست سال گذشته آغاز شد، زمانی که یک راننده اوبر چراغ قرمز را رد کرد و به ماشین من برخورد کرد. کمی بعد، درد در گردن و شانه راست شروع شد و با گذشت زمان، نه داروهای بدون نسخه و نه روشهای معمولی مانند یخ و گرما تسکیندهنده نبودند. مراجعه به پزشک آغاز یک مسیر طولانی و مستمر ششماهه مدیریت پزشکی شد: فیزیوتراپی، تزریق نقطه ماشهای، MRIهای متعدد، اپیدورال، تزریق بوتاکس در گردن و غیره. هفتهای بدون قرار ملاقات پزشکی نمیگذرد و روزی بدون درد جسمی نیست، و چشماندازی برای پایان آن وجود ندارد. همانطور که رواندرمانگرم گفته است: «انسان میتواند هر چیزی را تحمل کند، تا وقتی محدود به زمان باشد.»
اما آنچه بیش از همه مرا نگران کرده، تأثیر درد بر خلق و خوی من است. وقتی مضطرب و نگران میزان درد نیستم، افسردهام از پیشبینی آینده. این برای من غیرقابل قبول است، زیرا برای رسیدن به تعادل روانی و آرامش نسبی در مسیر بازیابی اختلال دوقطبی تلاش بسیاری کردهام و نمیخواهم از تعادل خود خارج شوم.
به همین دلیل به ابزارهای سلامت روان روی آوردهام تا به مقابله با درد جسمی و احساسات همراه آن کمک کنند. مدیتیشن ذهنآگاهی که تاکنون منبع بسیار خوبی برای مدیریت بیماری روانیام بوده است، اکنون به دنبال کاربردهای دیگر آن هستم. به ویژه آموزههای جون کابات-زین، پیشرو در کاهش درد از طریق کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، برای من راهگشا بودهاند.
تغییر رابطه با درد
آنچه از آموزههای کابات-زین دریافتهام این است که باید رابطهام با درد را تغییر دهم. به جای مبارزه با آن، باید وجود مستمر آن را در زندگیام بپذیرم. اما پذیرش در حال حاضر دشوار است، زیرا درد، همانند بسیاری از روابط پرخطر، هیچ توجه یا همدلی نسبت به نیازهای من نشان نمیدهد و تلاش میکند تمام زندگیام را کنترل کند. کمکم متوجه میشوم که درد مانند یک نارسیست شکارچی است؛ غریزهام میگوید نباید آن را در آغوش بگیرم بلکه باید از آن فاصله بگیرم.
خشم و تأثیر آن بر درد
پذیرش درد با خشم سازگار نیست و خشم روند بهبود جسمی را مختل میکند. مطالعات نشان دادهاند که خشم یکی از برجستهترین همبستگیهای هیجانی با درد است و سطح بالای خشم یا تحریکپذیری اغلب با تنش عضلانی بیشتر و شدت درد همراه است. بنابراین، گردن دردناک من تنها بخش نیازمند به نرمش نیست؛ باید راهی برای آرام کردن خشم پیدا کنم، زیرا خشم نه تنها مسئولیتپذیری را انکار میکند، بلکه فرد را در وضعیت قربانی قرار میدهد و رشد شخصی را متوقف میسازد.
مسیر شفقت به خود
مسئولیتپذیری، دروازهای به سوی شفقت به خود است؛ چیزی که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم. باید نسبت به بدن خود همدلی داشته باشم و از طریق درد، خودم را دوست بدارم. این امر اهمیت بیشتری دارد، زیرا رابطه من با درد مزمن تنها آغاز مسیر است و با افزایش سن، مواجهه با درد و فرسودگی اجزای بدن ادامه خواهد یافت. یاد گرفتن پذیرش درد و داشتن شفقت نسبت به این مبارزه، میتواند منجر به درک عمیقتر و خرد بیشتر شود. همانطور که فلسفه بودایی وعده میدهد: «درد اجتنابناپذیر است؛ رنج نه.»
