همدلی اغلب باعث بروز دلسوزی میشود و این دلسوزی به تحکیم روابط اجتماعی ما کمک میکند. پژوهشها نشان دادهاند که همدلی و دلسوزی، کلید ایجاد و حفظ ارتباطات سالم انسانی هستند و نقش مهمی در کیفیت زندگی اجتماعی و عاطفی ایفا میکنند. مرکز محمد علی در سال ۲۰۲۵ گزارشی منتشر کرد که نشان میدهد ۶۱ درصد از بیش از ۵۰۰۰ نفر شرکتکننده بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ کاهش دلسوزی در آمریکا را مشاهده کردهاند. این آمار نشان میدهد که در جهان امروز، شکافها و فاصلههای اجتماعی میان گروههای مختلف افزایش یافته است.
اصطلاحهای همدلی و دلسوزی اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند، اما معنایی متفاوت دارند. همدلی یعنی احساس کردن آنچه دیگری احساس میکند و قرار دادن خود در موقعیت او. این احساس میتواند جرقهای برای دلسوزی باشد؛ یعنی انگیزهای برای کمک به کسی که در رنج است. معمولاً وقتی فردی را در شرایط دشوار میبینیم، ابتدا احساس همدلی میکنیم و سپس دلسوزی در ما برانگیخته میشود. هرچند دلسوزی الزاماً همیشه گام بعدی همدلی نیست، اما هر دو برای ایجاد و حفظ روابط انسانی حیاتی هستند.
چه عواملی بر همدلی تأثیر میگذارند؟
میزان همدلی افراد متفاوت است و تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد. برای مثال، همدلی با افرادی که بیشتر شبیه خود ما هستند آسانتر است. تحقیقات نشان دادهاند که جنسیت، سن و حتی گرایش سیاسی بر همدلی تأثیرگذارند. زنان معمولاً همدلتر از مرداناند، افراد مسن نسبت به جوانان همدلتر هستند و لیبرالها در مقیاسهای همدلی بالاتر از محافظهکاران امتیاز میگیرند. علاوه بر این، آشنایی با فرد دیگر، اهمیت آن فرد برای ما، موقعیت او و تجربههای پیشین ما در کمک به دیگران نیز بر میزان همدلی تأثیر دارد.
مدل ادراک–کنش و واکنشهای مغزی
پژوهشگران پِرِستون و دیوال مدل «ادراک–کنش» را برای توضیح همدلی ارائه کردهاند. این مدل نشان میدهد که مشاهده فردی دیگر در حالت هیجانی، بهویژه فردی که برای ما اهمیت دارد، بهصورت خودکار همان حالت را در مغز ما فعال میکند. برای مثال، دیدن کسی که با او رابطه عاطفی داریم در حال رنج باعث فعال شدن مدارهای درد در مغز ما میشود.
تانیا زینگر و همکارانش با استفاده از اسکن fMRI، واکنشهای مغز زنان در مواجهه با درد خود و شریک عاطفیشان را بررسی کردند. نتایج نشان داد که هنگام تجربه درد شخصی، هر دو بخش اصلی مدار درد در مغز فعال میشوند: بخش حسی (مکان درد) و بخش عاطفی (احساس ناخوشایند درد). اما هنگام مشاهده درد شریک، تنها بخش عاطفی مدار درد فعال شد و شدت آن با میزان همدلی فرد همبستگی داشت. به عبارت دیگر، مغز ما در واقع میداند درد دیگری چگونه احساس میشود.
دلسوزی و فعالیت مغزی متفاوت
تحقیقات نشان دادهاند که دلسوزی مغز را متفاوت از همدلی فعال میکند. دلسوزی معمولاً موجب فعال شدن ناحیه گیروس پیشانی تحتانی، بخشی از اینسولا، قشر کمربندی قدامی و گیروس تمپورال میشود. این تفاوتها نشان میدهد که همدلی و دلسوزی در مغز مسیرهای متمایزی دارند و هر دو برای تعاملات انسانی اهمیت دارند.
نکته مهم این است که همدلی و دلسوزی قابل آموزش و پرورش هستند. مدیتیشن دلسوزی (Compassion Meditation) یکی از روشهای مؤثر است. مطالعات نشان دادهاند که چهار هفته تمرین CM باعث افزایش فعالیت در ناحیه قشر اربیتوفورنتال میانی میشود و هرچه احساس دلسوزی فرد نسبت به رنج دیگران بیشتر باشد، واکنش مغزی شدیدتر است. این یافتهها نشان میدهد که با تمرین و آگاهی میتوان ظرفیت همدلی و دلسوزی را در مغز تقویت کرد.
در جهانی که فاصلهها میان انسانها در حال افزایش است، آموزش و تمرین همدلی و دلسوزی بیش از هر زمان دیگری ضروری است. این تواناییها نه تنها کیفیت روابط انسانی را افزایش میدهند، بلکه مغز ما را به تعامل عاطفی و حمایت از دیگران مجهز میکنند. هر فرد میتواند با تمرین هدفمند، مهارت همدلی و دلسوزی خود را ارتقا دهد و نقشی فعال در ساختن جامعهای انسانیتر ایفا کند.
