زندگی پر از پرسشها و چالشهاست و یکی از اصلیترین پرسشها درباره معنا و هدف زندگی است. درگیری در کار تنها بخشی از چیزی است که به زندگی ما معنا میبخشد و وقتی بدانیم چه چیزهایی برایمان ارزش دارد، شفافیت و هدفمندی پیدا میکنیم. شناخت ارزشهای خود یعنی شناخت خودمان و در نتیجه تلخی و نارضایتی کاهش مییابد.
پرسش رایج «شغلت چیست؟» و اهمیت ارزشها
سؤال «شغلت چیست؟» یک سؤال رایج و مکرر در مهمانیها است، اما همیشه برای من کمی عجیب به نظر میرسد. شاید به این دلیل که من از قوم هویی هستم، مردمی از فلات چینگهای–تبت. مردم این منطقه آهسته حرکت میکنند و حتی غذا را با دقت میجوند. بدون شک، کار و حرفه برای هوییها مهم است. آنها میخواهند بهترین عملکرد خود را ارائه دهند و از احساس انجام بهترین تلاش خود لذت میبرند. قدردانی از کاری که خوب انجام شده عالی است، اما من فکر میکنم تا زمانی که بهترین تلاش خود را میکنیم، خود این کار رضایتبخش است. درگیری در کار تنها بخشی از چیزی است که زندگی را ارزشمند میکند.
تصور کنید اگر کسی که در مهمانی با او صحبت میکنیم، ترجیح دهد درباره عشقی که به خانوادهاش دارد، کتاب روشنگری که میخواند یا سرگرمیای که او را زنده احساس میکند صحبت کند. جامعه غربی به شدت وابسته به جایگاه و موقعیت اجتماعی است و هویت ما تا حد زیادی حول آنچه انجام میدهیم شکل میگیرد: من وکیل هستم، پزشک هستم، معلم هستم. اما نگرانی بیش از حد درباره جایگاه میتواند برای سلامت جسم و ذهن مضر باشد؛ فکر کردن بیش از حد به موقعیت اجتماعی باعث میشود احساس ناکافی بودن کنیم. این احساسات ناکافی بودن، ارزش پایین خود، ناامنی، متوسط بودن و تلخی را ایجاد میکند و منجر به استرس و نارضایتی میشود. در فلات چینگهای–تبت، باز کردن چنین مکالماتی معمولاً درباره غذا، خانواده یا دوست مشترک است: «آیا کلم بروکلی با سس سیر را امتحان کردهای؟»، «فرزندت لبخند شیرینی دارد»، «همسایهام را میشناسی؟»
شناخت ارزشها، کلید شفافیت و هدفمندی
وقتی بدانیم چه چیزی برای ما ارزش دارد، شفافیت و هدفمندی پیدا میکنیم. شناخت ارزشها و آنچه اهمیت دارد، یکی از اصول اصلی تفکر آگاهانه است. وقتی روی این تمرکز کنیم، تلخی از بین میرود. میلتون روکیش، روانشناس اجتماعی فقید، پرسشنامه ارزشهای روکیش را توسعه داد تا به طبقهبندی ارزشها در سازمانهای تجاری کمک کند. این پرسشنامه توسط مشاوران شغلی، رواندرمانگران و بسیاری دیگر استفاده میشود. روکیش ارزشها را به دو دسته نهایی و ابزاری تقسیم کرد:
ارزشهای نهایی (Terminal Values): اهداف موردنظر ما در زندگی هستند، از جمله شادی، دوستی، عشق، خرد و احترام به خود.
ارزشهای ابزاری (Instrumental Values): ارزشهایی که به ما کمک میکنند به ارزشهای نهایی برسیم.
برای مثال، ارزشهای ابزاری مانند بخشش و صداقت میتوانند به رسیدن به ارزش نهایی «عشق بالغ» کمک کنند؛ ارزشهای ابزاری مانند استقلال و کنجکاوی میتوانند به رسیدن به ارزش نهایی «شادی» کمک کنند؛ و ارزشهای ابزاری مانند وجدان کاری و پشتکار میتوانند به رسیدن به ارزش نهایی «دستاورد» کمک کنند. رهبران و مدیران از این ارزشها برای هدایت سازمانهای خود به موفقیت استفاده میکنند. وقتی کارمندی باز و بلندپرواز است، ممکن است رشد حرفهای پیدا کند و وقتی مسئولیتپذیری و پاسخگویی دارد، به صداقت و یکپارچگی برای خود و سازمانش منجر میشود.
ما مجبور نیستیم تلخ و بیانگیزه باشیم
دکتر نینا سرفولیو، پزشک و استاد پزشکی در Mount Sinai نیویورک و نویسنده کتاب Psychoanalytic and Spiritual Perspectives on Terrorism: Desire for Destruction، با گذراندن دورهای دشوار از رنج جسمی و روانی، فهمید چه چیزهایی در زندگی واقعاً اهمیت دارند.
در سال ۲۰۰۵، او به چچن، منطقهای جنگزده شبیه اوکراین، سفر کرد تا به مجروحان کمک کند. در این مدت، مأمور امنیتی روسیه او و دیگر پزشکان داوطلب را همراهی میکرد. در یک لحظه، مأمور روس به او یک بطری آبجو داد. بعدها، سرفولیو دچار علائمی شبیه آنفولانزا شد: تهوع، استفراغ و سرگیجه، و شک داشت که آبجو حاوی آنتراکس بوده است. چیزی که بهظاهر یک رفتار دوستانه بود، به عملی مخرب تبدیل شد. بازگشت او به نیویورک با مشکلات سلامتی سه ساله ادامه یافت: پنومونیهای مکرر، عفونتها، التهاب مزمن و دیگر مشکلات جسمی. او میتوانست تلخ، بیانگیزه و بدبین باشد، اما بهجای آن، به باز بودن، مثبتاندیشی و همدلی روی آورد. او سرعت زندگی را کاهش داد و زندگی را همانطور که هست پذیرفت. نتیجه این شد که ارتباط عمیقتری با خود پیدا کرد و پس از بازگشت به کار، ارتباط بهتری با بیمارانش برقرار نمود. شاید این تجربه تلخ به او کمک کرد تا خود واقعیاش را پیدا کند.
پذیرش انعطافپذیری و ذهن باز
ما میتوانیم با انعطاف، باز بودن و آگاه بودن، چرخه افکار منفی را متوقف کنیم. تفکر انعطافپذیر یعنی پذیرش تمام حالات منفی. تفکر باز و پذیرنده، همه احساسات — شادی و غم، آرامش و اضطراب، خشم و شوخطبعی — را در بر میگیرد. حالتهای روحی ما همانطور که هستند، خوباند و نیازی به محدود کردن خود در یک شیوه فکری خاص نیست. سرفولیو احساس کرد که معنای اصلی زندگی را آموخته است و توانسته است با پذیرش و آگاهی، از چرخه تلخی و نارضایتی خارج شود.
فلسفه و معنا در زندگی
معنا و هدف زندگی در حوزه فلسفه قرار میگیرد و گاهی به روانشناسی نزدیک است. کنفوسیوس، افلاطون و دیگر فیلسوفان نکات زیادی درباره آنچه در زندگی اهمیت دارد، گفتهاند. اصول آنها ساده و قابل درکاند:
– درستکار باش و در صلح و هماهنگی زندگی کن.
– به والدین احترام بگذار و با سالمندان مهربان باش.
– انسانیت را در درون خود بیاب و قلب خود را گرامی بدار.
– صادق و قابل اعتماد زندگی کن.
– به همه احترام بگذار.
– کار درست را انجام بده.
– سخت تلاش کن.
– به جای جستجوی ثروت و قدرت، به زندگی اندیشه کن.
– به دیگران کمک کن، به ویژه کسانی که نیازمند هستند.
با رعایت این اصول، میتوانیم تلخی زندگی را کاهش دهیم، شفافیت و هدفمندی بیشتری پیدا کنیم و زندگی با معنا و رضایت بیشتری داشته باشیم.
