سیاست و روانشناسی اغلب با یکدیگر گره خوردهاند. رویکردهای رادیکال در رواندرمانی نه تنها روش درمانی را تغییر میدهند، بلکه پیامدهای سیاسی رادیکال نیز به همراه دارند. از دهه ۱۹۵۰ به بعد، جهان انگلیسیزبان شاهد تلاشهای گستردهای برای خارج کردن خدمات روانپزشکی از مؤسسات و کاهش پزشکیزدگی در این حوزه بود. این تحولات منجر به شکلگیری جنبش ضد روانپزشکی شد، جنبشی که قصد داشت رواندرمانی را از انحصار پزشکی خارج کرده و آن را با آگاهی اجتماعی و سیاسی ترکیب کند.
پیشگامان جنبش ضد روانپزشکی
از جمله نمایندگان شاخص این جنبش میتوان به آر. دی. لینگ و دیوید کوپر اشاره کرد. دیوید کوپر اصطلاح «ضد روانپزشکی» (anti-psychiatry) را ابداع کرد و مؤسسه فیلادلفیا را تأسیس نمود. این مؤسسه خانههای اجتماعی ارائهدهنده رواندرمانی با دیدگاه سیاسی راهاندازی میکرد و نمونههای آن تا امروز نیز فعالیت دارند. آثار نظری لینگ پروژههای دیگری را به حرکت درآورد، از جمله «مردم، نه روانپزشکی» که در سال ۱۹۶۹ توسط مایکل بارنت تأسیس شد و گروه جمعی «Red Therapy Collective» که در طول دهه ۱۹۷۰ فعال بود.
گروه Red Therapy و نوآوری در رواندرمانی سیاسی
گروه جمعی Red Therapy به دلیل ایدههای پیشگامانه خود که بر پایه رواندرمانی فروید و رایخ بنا شده بود، برجسته شد. اعضای گروه معتقد بودند که روانکاوی بخشی جداییناپذیر از عمل سیاسی است. در سال ۱۹۷۳، این گروه یک فضای زندگی و کار مشترک در میلاند لندن ایجاد کرد، جایی که اعضا کارهای خانه، آشپزی، مراقبت از کودکان و حتی روابط شخصی را با هم به اشتراک میگذاشتند. پیش از آن فعالیتهای گروه به صورت غیررسمی در محله هکنی شرق لندن سازماندهی شده بود. جلسات گروه بر اساس ایدههای رایخی درباره بازگشت (regression)، درمان گشتالت به سبک فریتز پرلز و تکنیکهای سایکودرما متمرکز بود.
رواندرمانی سیاسی و تحلیل نیروهای اجتماعی
اعضای گروه باور داشتند که رواندرمانی سیاسی میتواند نیروهای سیاسی را که نقشههای هنجاری را شکل میدهند و همه ما با آنها در زندگی اجتماعی حرکت میکنیم، آشکار کند. به این ترتیب، گروه تضادهای بین روانشناسی فردی و اجتماعی را در عمل خود تلفیق کرد و روانشناسی را سیاسی و سیاست را روانی کرد. آنها دریافتند که هیچ حوزه اجتماعی بدون روانشناسی فردی وجود ندارد و نیروهای اجتماعی ناگزیر در روان فرد نمود پیدا میکنند. انتخاب بین روانشناسی اجتماعی یا فردی نیست، بلکه هر دو باید با هم مطالعه و عمل شوند.
مواجهه با درمان متداول و نقد سرمایهداری
گروه Red Therapy با شکلهای متداول درمان روانپزشکی و رواندرمانی دهه ۱۹۷۰ مواجه شد. این درمانها عمدتاً شامل دارودرمانی یا شوک الکتریکی برای اقشار کمدرآمد و رواندرمانی حرفهای گرانقیمت برای طبقه مرفه بود، که خود یک مسئله سیاسی محسوب میشد. با آشتی دادن سیاست اجتماعی با عمل درمانی، گروه تأکید کرد که نیروهای سیاسی نحوه درک ما از ساختار روان را شکل دادهاند و روان و سیاست همواره در تعامل هستند.
دیدگاههای نظری و آثار درمانی
در جزوه فوقالعاده جذاب خود با عنوان «The Radical Therapist»، گروه Red Therapy برنامه روانی-سیاسی خود را چنین شرح میدهد: «ایدئولوژی جامعه سرمایهداری، در قالب روانشناسی بورژوایی، سعی دارد ما را متقاعد کند که مشکلات احساسی و روانی صرفاً در روان فردی ماست و جدا و متفاوت از مشکلات بهداشتی، اقتصادی، اجتماعی، روحی یا سیاسی است.» این بینش اساساً نشان میدهد که درک ما از روان توسط نیروهای سیاسی شکل میگیرد و خود این آگاهی اثر درمانی دارد. برخی اعضای گروه اظهار کردند: «آنچه فکر میکردم مشکلات و تجربههای شخصی خودم است، در واقع تار و پود سرمایهداری بود و سیاست انقلابی به همان اندازه با روابط من با والدینم ارتباط دارد که با رئیسانم.»
نقد قدرت و تمرین عملی گروه
تمرین گروه، تمرینی برای افشا و نمایان کردن ابعاد سیاسی روان، بر پایه اعتقاد به خطاپذیری نگرشهای سیاسی و تأثیر واقعی سیاست بر روان فرد شکل گرفت. گروه دریافت که سرمایهداری مستعد بحران است و کنترل آن بر شیوههای تولید و ساختار روانی فرد معمولاً موفق است، اما کامل نیست. اعضای گروه پیشنهاد کردند که سیاستهای متفاوت، در قالبی جایگزین و پیشساختاریافته، باید به نگرشهای روانی متمایز منجر شوند و این نگرشهای روانی جدید اثر تثبیتکنندهای بر سیاستهای سوسیالیستی خواهند داشت.
اعضای گروه Red Therapy نشان دادند که اگر نگرشهای سیاسی نگرشهای روانی را تعیین کنند، میتوان سیاستهای متفاوتی را پیشساخت و مجموعهای از گرایشهای روانی که قدرت را توجیه میکنند، تغییر داد. عمل درمانی رادیکال تنها نخستین، اما بخش جداییناپذیر، از مجموعه گامها برای رهایی از قدرتهای سیاسی موجود است. همانطور که روی جلد جزوه Red Therapy آمده است: «درمان یعنی تغییر، نه سازگاری.»
