در سالهای اخیر، فضای سیاسی جهان به شدت تحت تأثیر پدیدهای به نام «قطببندی عاطفی» قرار گرفته است. این مفهوم به احساسات شدید مثبت نسبت به همگروهی و احساسات منفی و خصمانه نسبت به رقبای سیاسی اشاره دارد. پژوهش جدیدی که در مارس ۲۰۲۵ منتشر شده، با تحلیل بیش از ۲۵ هزار توییت سیاستمداران سوئدی در فاصله سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ نشان میدهد که «دشمنی احساسی» میان سیاستمداران به شدت افزایش یافته است و رسانههای اجتماعی نقش کلیدی در تشدید این روند دارند. این روند نه فقط یک پدیده اجتماعی، بلکه تهدیدی جدی برای گفتوگو، اعتماد عمومی و کارکرد دموکراسی محسوب میشود.
این مطالعه نشان داد که سیاستمداران بیشتر از آنکه به حمایت از همحزبیهای خود بپردازند، مشغول حمله و انتقاد منفی به رقبای خود هستند. میزان توییتهای منفی علیه رقبای سیاسی، ۱.۵۱ برابر بیشتر از توییتهای حمایتی از همحزبیها بود. جالبتر اینکه سیاستمداران با گرایشهای ایدئولوژیک افراطی بیشتر از سیاستمداران میانهرو به این رفتارهای منفی گرایش داشتند. این یافتهها نشان میدهد که دشمنی عاطفی نه یک واکنش طبیعی، بلکه یک انتخاب استراتژیک برای جلب توجه و تأثیرگذاری است.
نقش رسانههای اجتماعی در تشدید قطببندی
یکی از مهمترین نکات این پژوهش، تأثیر رسانههای اجتماعی بر افزایش دشمنی سیاسی است. توییتهای منفی علیه رقبای سیاسی به طور متوسط بیش از سه برابر بیشتر لایک و تقریباً دو برابر بیشتر ریتوییت میشوند. این یعنی سیاستمداران برای دیده شدن و جذب حمایت بیشتر، عمداً از زبان و لحن خصمانه استفاده میکنند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی که محتواهای جنجالی و منفی را بیشتر نمایش میدهند، این روند را تشدید کرده و فضای گفتوگو و تفاهم را به سمت نزاع و دشمنی سوق دادهاند.
وقتی سیاستمداران در صدر قدرت چنین رفتارهایی را ترویج میکنند، این دشمنی و نفرت به جامعه تعمیم پیدا میکند. قطببندی عاطفی باعث افزایش بیاعتمادی، کاهش ظرفیت گفتگو و شکافهای عمیق اجتماعی میشود. این پدیده در بلندمدت میتواند کارکرد دموکراسی را مختل کند و به تضعیف سرمایه اجتماعی و هماهنگی اجتماعی منجر شود. بنابراین قطببندی عاطفی فراتر از یک مشکل سیاسی ساده، یک تهدید گسترده برای ثبات و سلامت جامعه است.
تعمیم نتایج به دیگر کشورها و اهمیت مطالعه
اگرچه این مطالعه بر سیاستمداران سوئدی متمرکز است، اما نتایج آن در دیگر کشورها و جوامع با ساختارهای سیاسی مختلف نیز قابل تعمیم است. پژوهشهای مشابه در کشورهای اروپایی و دیگر مناطق نشان دادهاند که دشمنی عاطفی در نظامهای چندحزبی و دموکراتیک هم وجود دارد و رسانههای اجتماعی و مکانیسمهای تعاملی آن نقش مهمی در گسترش این پدیده دارند. این واقعیت اهمیت دارد که جوامعی مثل ایران نیز با افزایش استفاده سیاستمداران از شبکههای اجتماعی و رسانههای دیجیتال، ممکن است با روند مشابهی روبرو باشند که نیازمند تحلیل و تدبیر دقیق است.
رسانهها باید نسبت به تأثیر الگوریتمهای خود بر تشدید دشمنی اجتماعی حساس باشند و تلاش کنند تعادل و گفتوگو را در محتواها حفظ کنند. سیاستمداران نیز باید در نحوه ارتباطات خود بازنگری کرده و به جای استفاده از لحن خصمانه، فضا را برای گفتگو و تفاهم باز کنند. مخاطبان نیز باید هوشمندانهتر در برابر محتواهای سیاسی عمل کرده و بین نقد سازنده و دشمنی احساسی تفاوت قائل شوند. شناخت این پدیده و واکنش درست به آن میتواند از مسموم شدن فضای سیاسی جلوگیری کند.
قطببندی عاطفی و دشمنی احساسی میان سیاستمداران، چالشی جدی برای دموکراسی و گفتوگوی سیاسی است که با گسترش رسانههای اجتماعی تشدید شده است. اگر این روند ادامه یابد، امکان شکلگیری فضای گفتگو و تفاهم کاهش یافته و شکافهای اجتماعی عمیقتر میشوند. برای حفظ سلامت سیاسی و اجتماعی، لازم است همه ذینفعان از رسانه تا سیاستمدار و شهروند، به این پدیده توجه کنند و گامهای مؤثری برای مقابله با آن بردارند. سیاست نباید میدان جنگ احساسات منفی باشد، بلکه باید عرصهای برای منطق، احترام متقابل و همکاری سازنده باقی بماند.
