عوامل ژنتیکی نقش بسیار مهمی در شکلگیری صفات شخصیتی افراد در طول زندگی دارند. تحقیقات گسترده در حوزه ژنتیک رفتاری نشان میدهد که تقریباً نیمی از تفاوتهای شخصیتی ناشی از عوامل ژنتیکی است و اگر تأثیرات محیطی غیرمشترک را نیز لحاظ کنیم، این سهم به بیش از ۹۰ درصد میرسد. نکته قابل توجه این است که نقش محیط مشترک خانواده در شکلگیری شخصیت بزرگسالان بسیار کمتر از آن چیزی است که در بسیاری از مدلهای رواندرمانی فرض میشود.
رواندرمانگران زیادی بر این باورند که تجربههای دوران کودکی و محیط خانواده، پایه و اساس شکلگیری شخصیت در بزرگسالی هستند. اما یافتههای علمی جدید این دیدگاه را به چالش میکشند و نشان میدهند که تأثیر محیط مشترک مانند تربیت خانوادگی به مراتب کمتر از آن چیزی است که انتظار میرود. خواهر و برادرهایی که در یک خانواده بزرگ شدهاند، پس از در نظر گرفتن فاکتورهای ژنتیکی، شباهت زیادی به یکدیگر ندارند و حتی ممکن است شبیه افراد غریبه باشند.
تأثیر ژنتیک به معنای جبر نیست
این نکته مهم است که تأثیر ژنتیک به معنی تغییرناپذیری شخصیت نیست. صفات شخصیتی میتوانند در طول زمان با توجه به تجربیات، محیط و به ویژه رواندرمانی تغییر کنند و تعدیل یابند. آنچه ژنتیک به چالش میکشد، ایدهای است که تمام شخصیت بزرگسالان را باید صرفاً به تجربههای کودکی نسبت داد. در واقع، ساختار شخصیت نتیجه تعامل پیچیده بین ذاتیات فرد و محیطهای غیرمشترک است.
چالش مدلهای رواندرمانی سنتی
مدلهای رواندرمانی که بر اساس فرض آسیبهای دوران کودکی، شکستهای دلبستگی یا ناکامی والدین شکل گرفتهاند، ممکن است بیش از حد سادهسازی شده باشند. در این دیدگاهها، صفات پایدار فرد اغلب به رویدادهای آسیبزا نسبت داده میشود، در حالی که شواهد علمی نشان میدهد که بسیاری از ویژگیهای شخصیتی ریشه در ساختار ذاتی و ژنتیکی فرد دارند.
پیامدهای این واقعیت برای رواندرمانی
شناخت اینکه بسیاری از ویژگیهای شخصیتی، از جمله الگوهای رفتاری و هیجانی، بهطور عمده تحت تأثیر ژنتیک هستند، به معنای کاهش نقش رواندرمانی نیست بلکه وظیفه آن را روشنتر میکند. رواندرمانی میتواند به افراد کمک کند تا با ساختار روانی واقعی خود به شکلی آگاهانهتر و انعطافپذیرتر زندگی کنند. این درمانها بر درک الگوهای رفتاری و رابطهای در زمان حال تمرکز دارند و به جای کاوش صرف در گذشته، به تغییر الگوهای موجود میپردازند.
رویکردهای نوین روانپویشی و پذیرش واقعیت ژنتیکی
برخی از رویکردهای روانپویشی مدرن مانند رواندرمانی متمرکز بر انتقال و مدیریت روانپزشکی خوب به طور واضح عوامل ژنتیکی و ذاتی را پذیرفتهاند و درمان را بر تغییر الگوهای حال و کمک به خودآگاهی متمرکز کردهاند. این رویکردها از بازسازیهای پیچیده کودکی دوری میکنند و درمان را بر روی تغییر رفتار و هیجانهای جاری متمرکز میسازند.
با اینکه تجربه کودکی هنوز اهمیت دارد، اما اغلب به اشتباه تفسیر میشود. شخصیت انسان نتیجه تعامل پیچیدهای است که در آن کودک محیط خود را شکل میدهد و در عین حال از آن تأثیر میپذیرد. آنچه به عنوان آسیب محیطی شناخته میشود ممکن است بازتاب خلق و خوی فرد باشد که خود موجب بروز ناسازگاریها شده است. توجه به حقیقت و استفاده از بهترین شواهد علمی به جای سنت و فرضیات، مسیر درمان را موثرتر و انسانیتر میکند. رواندرمانیای که بر پایه تعامل ذاتیات و تأثیرات محیطی غیرمشترک شکل گرفته باشد، محدود نیست بلکه واقعبینانهتر و قابل اطمینانتر است و به بیماران کمک میکند تا بهتر با ساختار روانی خود زندگی کنند.
